پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
smsبرای 9 دی
نوشته شده در جمعه 8 دی 1391
بازدید : 348
نویسنده : محمدرضا آذری

روزی که گرفت حال بت ها، نه دی
تاریخ حماسه سازی ما، نه دی

یک بار دگر اگر بیاید فتنه
هر روز شود به عشق آقا، نه دی

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
وابسته و بی قرار ثاراللهیم
مختار ندیده همگی خون خواهیم

کوری دو چشم دشمن خامنه ای
ما عاشق روز نهم دی ماهیم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

ذلت به جز طریق مقدس مآب نیست
نفرین به هر که پیرو اسلام ناب نیست

در گاه جنگ و فتنه و خون، وقت خواب نیست
غیرت ندارد آن که پی انقلاب نیست

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

از این غم، شهر گویا پر، ز شیر است
دی از گرمای این دل‌ها ، چو تیر است

همه عمارگون، آماده، هوشیار
تمام شهر بیدارند، بیدار

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

۹ دی سیل مردم باز جوشید
تمام سینه ‌ها آخر خروشید

خس و خاشاک را از شهر راندند
سران فتنه زیر پای ماندند

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست
این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست

و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقی است
فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی است

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

بصیرت  یاب، بیدارست دشمن
ز حقد و کینه تبدار است دشمن

صف آراییست! اما در غبار است
میان فتنه ره دشوار و تار است

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر می‌کند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن على (ع) را مى‌‌‌بیند.
امام خامنه‌ای (حفظ الله)

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

هوا آشفته بود و شهر مجنون
زمین سر در گریبان، چشم پر خون

حماسه می‌خروشید از گلوشان
ز رگ‌ها خون غیرت سخت جوشان

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

(در قضایای ۹ دی) ، دستهاى دشمن و تبلیغات دشمن نه فقط نتوانسته مردم را از احساسات دینى عقب بنشاند، بلکه روز به‌ روز این

احساسات تندتر و این معرفت (نسبت به امام حسین) عمیق‌تر شده است.
مقام معظم رهبری

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

کار نهم دى ماهِ امسال هم همین جور بود. شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظه‌ى مناسب و مورد نیاز؛ این اساس کار است که

مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد
رهبر انقلاب

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

اگرچه فتنه آنان نمیرود زیاد
هزار شکرکه رفت آرزویشان برباد

لباس فتنه علیه حسین(ع) پوشیدند
چو گرگهای گرسنه همه خروشیدند

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

اما حقیقت قضیه چیز دیگرى است. دشمن حقیقى آنها ملت ایران است، دشمن حقیقى آنها ایمان و بصیرت ملت ایران است، دشمن

حقیقى آنها همین غیرت دینى جوانهاست که میجوشد.
آیت الله العظمی خامنه ای

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

هزارشکر خدا که در ۹ دی ماه
به چشم ملت شد رویشان همیشه سیاه

شدند خرد همه زیرپای حزب الله
به مشت محکم این پاک ملت آگاه

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

در قضایای ۹ دی هم، عاشورا به کمک ملت آمد و حماسه بزرگ و ماندگاری را خلق کرد.
مقام معظم رهبری

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

مردم ما در مقابله‌ى با فتنه، خودشان به پا خاستند. نهم دى در سرتاسر کشور مشت محکمى به دهان فتنه‌گران زد. این کار را خود مردم

کردند
امام خامنه ای

 




عکس زیبای احمدی نژاد در لباس های مختلف
نوشته شده در شنبه 2 دی 1391
بازدید : 5770
نویسنده : محمدرضا آذری

رئیس جمهور یعنی این با همه لیاس ها وبا همه ملت ها.




بازدید : 621
نویسنده : محمدرضا آذری

صدای زنگ اول

دانلود1

صدای زنگ دوم

دانلود2




یاداشت های شخصی آقای محمود احمدی نژاد
نوشته شده در شنبه 2 دی 1391
بازدید : 273
نویسنده : محمدرضا آذری

 

زنده باد بهار

... ظهور منجي آغازي ديگر، تولدي دوباره و زنده شدن مجدد است. آغاز استقرار صلح و امنيت پايدار و زندگي واقعي است. آمدن او پايان ظلم، بداخلاقي، فقر و تبعيض و آغاز عدالت و عشق و همدلي است؛ او مي آيد تا دوران شكوفايي حقيقي انسان و نشاط و شادماني واقعي و پايدار آغاز شود. مهدي موعود (عج) مي آيد تا بازدودن پرده هاي جهل، خرافه و تعصب و گشودن دروازه هاي علم و آگاهي، دنيايي سرشار از دانايي بر پا كند و زمينه مشاركت فعال و سازنده همگاني را در مديريت جهاني فراهم سازد. او مي آيد تا مهرباني و اميد و آزادي و كرامت را به همه انسانها هديه كند،او می آید تا آدميان طعم دلپذير انسان بودن و شهد شيرين با انسان زيستن را تجربه كنند،تا "دست ها به گرمي در هم" و "قلب ها سرشار از عشق با هم" و "انديشه ها پاك و هماهنگ بر هم" ، در خدمت امنيت، رفاه و سعادت جامعه بشري درآيد و او مي آيد تا همه فرزندان سياه، سفيد، سرخ و زرد حضرت آدم (ع) را از پس يك تاريخ جدايي و فراق به خانه برگرداند و كامشان را به وصال جاودانه شيرين سازد. ظهور منجي و مسيح و ياران صالح جهاني آنان نه از طريق جنگ و زور بلكه از مسير بيداري انديشه و توسعه مهر در همگان، آينده هميشه روشن بشر را با طلوع خورشيد پرفروغ و بي غروب آگاهي و آزادي رقم خواهد زد و در تن سرد و يخ زده جهان شور خواهد ريخت. او بهار را به جان آدميت و جهان بشريت هديه خواهد كرد، او خود بهار است و با آمدنش به زمستانِ وجودِ بشرِ در " زنجير جهل، فقر و جنگ" پايان مي بخشد و فصل شكفتن و شكوه انسان را فرياد مي زند. اكنون مي توان رايحه خوش و نسيم روح انگيز بهار انسانها را حس كرد. بهاري كه در آغاز آن هستيم اختصاص به نژاد، قوم، ملت و منطقه خاصي ندارد و به زودي همه سرزمين ها را در آسيا، اروپا، افريقا و امريكا فرا خواهد گرفت. او بهار همه عدالت طلبان، آزادي خواهان و پيروان انبياء الهي است. او بهار انسان است و خرمي دوران. بيائيم همه با هم در مسير آمدنش با همدلي و همكاري و ايجاد سازوكارهاي وحدت آفرين و آرامش بخش راه بگشائيم و از فيض وجودش جانهايِ تشنه بشريت را سيراب كنيم. زنده باد بهار، زنده باد بهار و باز هم زنده باد بهار.


يکشنبه 16 مهر 1391

دفاع مقدس

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير انصاره و اعوانه‌‌ والمستشهدين‌ بين‌ يديه‌

هفته دفاع مقدس را به فرماندهي معظم كل قوا، نيروهاي مسلح و سرفراز جمهوري اسلامي، ملت بزرگ ايران و جامعه بشري تبريك عرض مي­كنم. بدون ترديد دفاع مقدس ملت ايران يك حادثة بزرگ و عامل شفاف ساز صحنة عمومي عالم تجربه­اي گرانقدر براي همة بشريت در ادامة راه است؛ صحنه­اي كه به درستي و روشني حاكميت مادي امروز جهان، قدرت و توان ملت­ها و راه رسيدن به آرمان­هاي بلند انساني و الهي را در برابر بشريت قرار داد. دفاع مقدس ما دفاع از يك سرزمين، ملت و حتي يك مكتب نبود. بالاتر از آن دفاع از حيثيت انسان، شرف انساني، حقوق همة ملت­ها و همة مظلومان عالم بود. بعد از سال ها استيلاي خشن­ترين ديكتاتوري وابسته به غرب، يك ملت مومن و مجاهد با رهبري يك مرد آسماني قيام كرد و با دست خالي بر همة قدرت­هاي اهريمني غلبه كرد و فرياد آزادي حقيقي انسان، تعالي انسان و توحيد و عدالت را سر داد. انقلاب ملت ايران يك خروش و خيزش نه تنها در برابر يك نظام وابستة ديكتاتور، بلكه در برابر نظام سلطه كه پشتيبان و مسبب و حامي آن ديكتاتوري بود، اتفاق افتاد. در دوره دفاع مقدس نظام منحط و ضد بشري حاكم بر جهان همه موجوديت و ويژگي­هاي خود را بيان كرد و در نقطة مقابل هم، ملت ايران همه داشته­هاي تاريخي، عظمت ها و استعدادهاي الهي خودش را به صحنه آورد. در يك طرف فريبكاري، ناجوانمردي و اقدامات ضدانساني و در طرف ديگر مظلوميت، ايستادگي بر آرمان­ها، اعتماد به خدا و اتكاي به قدرت ملي قرار داشت. ...


چهارشنبه 31 خرداد 1391

بعثت پیامبر اعظم

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمین و الصلاه و السلام  علی سیدنا و نبینا محمد(ص) و آله الطیبین الطاهرین و صحبه المنتجبین
اللهم‌ عجل‌ لوليك‌ الفرج‌ والعافية والنصر واجعلنا من‌ خير انصاره و اعوانه‌ ‌والمستشهدين‌ بين‌ يديه
  ‌ بعثت پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی(ص) را به محضر حضرت ولی عصر (ع)،رهبری گرانقدرانقلاب ، ملت های مسلمان،ملت عزیز ایران،همه بشریت و عالم هستی و شما حضار محترم تبریک عرض میکنم.در شب بعثت،تجلی اعظم حق تعالی اتفاق افتاد.بعثت،نزول جبریل امین والقاء قرآن کریم بر قلب پیامبر عظیم الشأن و برانگیختن او به رسالت الهی بود. " نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ" با این حادثه عظیم راه هدایت انسان و تقرب او به خدای متعال با استوارترین صورت ممکن باز شد." إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ " و به مومنان صالح بشارت اجر کبیر داده شد. " وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا " خداوند بر مومنان به واسطه این بعثت عظیم منت نهاده است " لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ " پیامبر عظیم الشأن مأمور شده است به تلاوت آیات برای بیداری دلها و توجه به حق تعالی ،مبعوث شدند برای تزکیه مردم و تعلیم کتاب حکمت تا همگان در مسیر هدایت الهی قرار بگیرند و از ظلمت ها نجات یابند.پیامبر آمدند تا دست بشریت را بگیرند.او را از هلاکت برهاند و تا اوج ملکوت و آسمان بدرقه کنند.آمدند با بشارت و انذار."وما ارسلناک الا مبشرا و نذیرا" آمدند با دعوت به سوی خدا نه به سوی خود؛که رهبران الهی پیامبران و اولیاء به خدا دعوت می کنند." و داعیا الی الله باذنه" اما رهبران مادی به خود دعوت می کنند.پیامبر عزیز ما چراغ فروزان هدایت بودند."سراجاً منیراً" پیامبر ما نور خداست که مردم از او روشنایی می گیرند."نور الله الذی یستضاء". ایشان قائم به قسط بودند.چنانکه در زیارت او میخوانیم« السلام علیک یا قائما بالقسط» و هم ایشان با تعلیم و تربیت مردم را ترغیب میکردند که قائم به قسط باشند که این مقصد همه انبیاء الهی است. " لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ" خداوند او را رحمه اللعالمین قرار داد و استغفار او را در حق مستغفرین مورد اجابت قرار داد. " وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا " او بود که به بشر آموخت در ابلاغ رسالت های الهی،از احدی جز خدا نترسد و بداند که خدا او را کفایت میکند.با آمدن پیامبراعظم حضرت محمد مصطفی(ص) همه رحمت و علم و حکمت و نعمت نازل شد و همه درهای آسمان و راه کمال بی انتها در برابر انسان گشوده شد.او آمد با همه فداکاری ها و بزرگواری هایش تا زندگی کامل و سعادتمند را برای همه بشریت برپا سازد و همه استعدادهای الهی او را شکوفا کند.آمد تا انسان را به اوج عزت برساند.آمد تا جاودانگی آخرت را در بالاترین مراتب هستی برای همه بشر رقم بزند.او پیامبر همگان و بالاترین هدیه خدا به مردم بود.لیکن خودپرستان و شیطانیان مانع از جاری شدن رحمت واسعه الهی به اعماق جان و اندیشه و عمل و زندگی آحاد مردم شده اند،نگذاشتند مقصد از خلق انسان و جهان و بعثت پیامبر اعظم محقق شود و چنین است که می بینید.امروز جامعه انسانی بیش از هر زمان نیازمند آوای توحید و تعلیمات پیامبر خاتم و هدایت های ائمه معصومین(ع) است.امروز ظلم و تحقیر حقیقت انسانها در اوج است ،اما وعده خداوند است که ستمگران عالم در سراشیبی اضمحلال اند و نظام های طاغوتی و استکباری در هم شکسته خواهد شد.بساط صهیونیستها که نماد و پرچم شیطانند برچیده می شود و راه برای حضور و قیام ملتها به قسط و یگانه پرستی هموار خواهد شد.همه شاهدیم نظام های مادی و منقطع از آسمان در تأمین حداقل ها برای بشریت و پیش برد امور و استقرار سلطه بر جهان یکی پس از دیگری به گِل می نشینند وهمه چشم ها و دلها به سرعت به سمت آسمان می چرخد و انتظار لطف الهی و تکمیل رسالت و بارش رحمت و تحقق آرزوها همه گیر می گردد.دور نخواهد بود که به فضل و لطف خداوند و با خواست عمومی ملت ها،چشم ها به جمال نورانی موعود بی مثال،تنها باقیمانده و ذخیره الهی و وارث پیامبر خاتم و همه پیامبران و اولیاء و مظهر اَتمّ و اکمل جمال و جلال و همه اسماء الهی یعنی حضرت مهدی(عج) روشن گردد.ندای الله اکبر همه جهان را پر کند و قسط و عدل و رحمت و محبت جهان گیر شود و همه شاهد باشند که"کلمه الله هی العلیا".
این خلاصه خواست و پیام ملت ایران است که با همه استعداد و توان خود در مسیر نورانی آن گام برمی دارد.بار دیگر این عید عظیم را به همگان تبریک عرض میکنم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


دوشنبه 15 خرداد 1391

امام علی (ع) و عدالت

بسمه تعالی
خداوند متعال انسان را خلق کرد و همه عالم را در خدمت کمال و تعالی او قرار داد.برای انسان راه را معین کرد،هدف را تعیین کرد و راهنما قرار داد و برای رسیدن به هدف همه شرایط و زمینه ها را فراهم کرد.امام علی(ع) هم هدف،هم راهنما،هم پشتیبان و هم معیار حرکت به سمت قله هاست.اسم اعظم خدا و خلاصه همه زیباییها و خوبیهای عالم امیرالمومنین علی(ع) است.وی نه تنها متعلق به شیعیان و مسلمانان است بلکه متعلق به همه بشریت است.او دستگیر همه است.او برای همه است و برای همه راهنماست و پشتیبان همه انسانهاست.او واسطه فیض الهی است و از طریق او همه خوبیها در عالم جاری می شود.همه ارزشهای الهی در وجود ایشان بطور کامل و در اوج تجلی است.
امیرالمومنین اسطوره خداپرستی و عدالت طلبی است.در سراسر زندگی پرافتخار و پربرکت ایشان حتی یک لحظه توقف،انصراف و یا کوتاه امدن از دعوت به توحید و عدالت مشاهده نمی شود.همه زندگی او مجاهدت برای خداست.سکوت و فریاد؛جنگ و صلح؛شجاعت و غیرت و وفاداری؛محبت و خشم و نصیحتش،همه اش برای خداست. 
همه زندگی امیرالمومنین عدالت است. وی مظهر تام عدل الهی است تا جائیکه "قتل فی المحراب لشده عدله."
و اما عدالت؛
عدالت سر فصل و قله آرمان همه انبیا است."لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط "همه پیامبران الهی آمده اند که بعد از دعوت به توحید و پرستش خداوند، مردم را به اجرای عدالت دعوت کنند، چراکه عدالت تضمین دوام،نشاط،رشد و تعالی جامعه بشری است.عدالت تضمین امنیت و گره خوردن دلهاست.محور جامعه علوی عدالت است.عدالت دلها را به هم نزدیک میکند،انسجام درست میکند وآبادانی و سازندگی می آورد.با اجرای کامل عدالت در جهان همه چیز زیبا می شود.نفس کشیدن،نگاه کردن،قدم زدن،خواندن،پاسخ دادن،کارکردن و حتی طبیعت و دیوار و سنگها هم زیباست.اصلا تجلی زیبایی زمانی است که عدالت به طور کامل محقق شود.در آن دوران همه چیز زیباست و انسان جز زیبایی نمیبیند.مهمترین ماموریت انسان برای رسیدن به سعادت اجرای عدالت است و بزرگترین دشمنی ها علیه عدالت شکل گرفته است.
همان طور که عدالت رمز و مفتاح کمال بشری است،بی عدالتی و تبعیض کلید مفاسد است و اثبات این امر نیازمند دلیل نیست.تمام تاریخ بشر و وضع موجود عالم بر این واقعیت گواهی میدهد.البته اعمال و اجرای عدالت سخت ترین مرحله تحقق جامعه اسلامی است.در آزادی،استقلال و برپایی یک نظام اسلامی مرزبندی ها و خطوط درگیری کاملا معلوم است، اما در برپایی عدالت خط عوض می شود و جبهه درگیری خیلی گسترده تر می گردد.مرزبندی ها در هم می ریزد و انسان دیگر فقط با دشمن دارای خط کشی بیرونی طرف نیست بلکه این بار با دوست و آشنا، هم حزبی، هم باندی و هم گروه های خود طرف میشود.در اجرای عدالت انسان به ناگاه چشم باز کرده و خود را در مقابل برادرش می بیند.همانطور که امام علی(ع) در مقابل برادرش قرار گرفت.همین است که می بینید در زمان امیرالمومنین(ع) در گام اول کسانی در مقابل امام(ع) می ایستند که در نبردها و سختیها یار امام بودند.وقتی اجرای عدالت مطرح می شود،می بینید جبهه دیگر خط مستقیم نیست،بلکه بسیار پیچیده می شود.افرادی هستند که اجرای عدالت را تا حدی دوام می آورند،تا زمانیکه برای دیگران اجرا شود، تشویق و حمایت میکنند و ندای عدالت خواهی سر می دهند،اما به محض اینکه نوبت خودشان می شود،فریاد مخالفت سر می دهند و در مقابل اجرای عدالت می ایستند.این ویژگی است که اجرای عدالت را به سنگین ترین عقبه تحقق جامعه آرمانی تبدیل می کند.
اما هیچ کدام از این سختیها نباید مانع از حرکت ما در جهت تحقق عدالت بشود.حرکت در جهت تحقق عدالت یعنی تلاش بی پایان و شجاعانه برای زمینه سازی ایجاد حکومت جهانی سرشار از توحید و عدالت و عشق و جامعه آرمانی بشری که بدست مصلح کل و موعود نهایی همه انسانها،وارث بر حق امام علی(ع)،قطب عالم امکان،امام عصر،حضرت مهدی(عج) بر پا خواهد شد. بزرگترین ماموریت امام عصر(عج) همین است که قسط و عدل را در دنیا حاکم کند.اصلا نتیجه خلقت، ثمره گیری از همه تاریخ انجاست که عدالت در همه عالم گسترده گردد.به همین دلیل است که عدالت گستر به بهار انسانها و خرمی دوران ها ملقب شده است و وقتی که بیاید اولویت اقدام او استقرار عدالت است.تحولات جهانی و موج بیداری ملت های جهان در مقابل ظلم و ستم مستکبران نشان میدهد که به فضل الهی امروز شرایط به سرعت در حال تغییر است و بشریت روز به روز به ان نقطه عطف تاریخی خود نزدیک میگردد.این سنت خداست که استکبار و ظلم رفتنی است و عدالت و عشق حاکم خواهد شد.
ما هم موظفیم که سهم خودمان را در برپایی عدالت ایفا کنیم و دولت برخاسته از اراده و ایمان ملت عزیز این مسیر را با سربلندی ادامه میدهد و انشاءالله ادامه خواهد داد.


يکشنبه 14 خرداد 1391

امام خمینی(ره) تجلی همه زیباییها

بسمه تعالی
امام خمینی(ره) تجلی همه زیباییها ،خوبی ها و بیانگر آمال و آرزوهای تاریخی بشر در عصر حاضر است.امام بهترین الگو و یک حقیقت همیشه زنده است.او همه وجودش برای خدا بود و رمز ماندگاری نام و یاد او همین اخلاص ، کار برای خدا و عمل به تکلیف بود . به همین دلیل از کسی نمی ترسید و در اجرای تکلیف الهی از هیچ قدرتی در جهان واهمه نداشت .
امام خمینی بزرگترین انقلاب اجتماعی جهان را که هدف آن برپایی توحید ،عدالت و بیداری و آزادی ملتهای تحت ستم است، رهبری کرد. معمار بزرگ انقلاب اسلامی تمامی مبانی و جلوه های تبعیض آلود نظام های مادی جهان را به چالش کشید و ناکارآمدی آنان را اشکار کرد و نشان داد که آنان در ایجاد مدینه فاضله انسانی توفیقی نداشتند و به واسطه نگاه صرفا مادی خود به جهان نتوانستند عدالت و اخلاق را در زندگی بشر حاکم و سعادت او را تامین نمایند.
امام خمینی(ره) در حالیکه امید انسانها به رهایی از ستم وتحقیر در حال تبدیل شدن به یاس بود،یکبار دیگر و به پیروی از پیامبران و در ادامه راه آنان برای تعالی انسان،راه کمال و احیای کرامت را مقابل بشریت امروز گشود. امام راحل (ره) تحقق همه آرزوهای الهی و فطری انسان را در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (عج ) -به عنوان بهترین جایگزین نظم ضد انسانی موجود - می دانست و در آرزوی برپایی آن یک عمر مجاهدت کرد.
آنچه امام خمینی(ره) را بعنوان یگانه اسوه رهبری در جهان معرفی کرد و حتی به وی نقشی برتر از یک رهبر انقلاب بخشید،آن است که ندای امام از قلب فرهنگ و اعماق تاریخ و از ژرفای روح ملت ایران و آزادیخواهان و عدالت طلبان جهان برخاست . مردم او را آینه تمام نمای فرهنگ و هویت سرکوب شده خویش و فریادگر همه آرمانهای فروخفته خود، دیدند و محو شخصیت والای او شدند. امام خمینی(ره) به ملت ها، اعتماد به نفس و خود باوری هدیه کرد و زمینه ورود آنها را به صحنه های سیاسی جهان فراهم آورد. ملت ایران با انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) توانست بسیاری از معادلات حاکم برجهان و روابط قدرت را تغییر داده و تحولات گسترده ای در نظام بین الملل ایجاد نماید .
در یک دوره طولانی، سیطره مستکبران اجازه نمی داد که ملت ها خواست و مطالبات خود را به روشنی بیان کنند،اما به فضل الهی امروز شرایط به سرعت در حال تغییر است. ملت های سرخورده از حکومت های خودخواه، مستکبر و دنیا طلب و گروه های چپ و راست ؛ به دنبال حکومت صالحان و عدالت و آزادی حقیقی هستند و فرصت برای ملت ها جهت اعمال اراده در عرصه های سیاسی جهان فراهم شده و این یک امرهمه گیر است. این واقعیت نوید دهنده آن است که اندیشه الهی حکومت مهدوی به سرعت در حال گسترش است.
با درود و سلام فراوان به آن بزرگمرد تاریخ و آن معلم انسانیت ،امروز آرمانهای بلند آن بزرگوار را نصب العین خود ساخته و افتخار میکنیم که در راه تحقق آرمان های او از هیچ کوششی فروگذار نمی کنیم و در راه آن امام عزیز تا رسیدن به سر منزل نهایی و برپایی عدالت جهانی گام برمیداریم و ان شاءالله این انقلاب را به هدف اصلی اش یعنی استقرار حکومت جهانی مصلح کل و موعود جهانیان متصل خواهیم کرد.
ای امام بزرگ ما با همه وجود میراث تو را پاس می داریم و متحد و یک دل تا تحقق همه آنها از پای نخواهیم نشست ، به پیروی از تو در خدمت وهمراه ملت بزرگ ایران وحامی همه مستضعفان و مظلومان جهان هستیم و تا آخر در کنار آنها خواهیم ماند.
  
                                                                               فرزند و خادم كوچك ملت ايران
 محمود احمدی نژاد
 


پنج شنبه 20 بهمن 1390

سلام بر شما خوبان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه

سلام بر شما خوبان
تقارن سي و چهارمين بهار انقلاب با سالروز ولادت پيامبر گرامی اسلام و فرزند برومند ايشان امام صادق (عليهماالسلام) و تقارن آغاز دهه فجر با سالروز آغاز امامت امام عصر (عج)  را به فال نيك مي‌گيرم و ضمن تبريك به ملت بزرگ و جامعه بشری، استقرار هر چه زودتر توحيد و عدالت جهانی در سايه حاكميت انسان كامل و مصلح موعود و سلامتي و سعادت همه ملتها را از خداوند متعال مسئلت دارم.
گاهي اوقات ...


شنبه 27 تير 1388

دوران جدید خدمت

بسم الله الرحمن الرحيم از همان ماه هاي ابتدايي دولت نهم، به طور مستمر عملکرد اعضاي دولت را مورد بررسي قرار مي دادم. نتايج اين بررسي ها گاهي منجر به تقدير و تشکر و گاهي منجر به تذکر مي شد. با مديراني که عملکرد آنها نياز به اصلاح و تجديد نظر داشت جلسه مي گذاشتم و با حضور آنها جوانب امر را بررسي مي کرديم. اين گونه جلسات همواره اثر بخش بود و نقش به سزايي در بهبود عملکرد دولت و سرعت بخشيدن به توسعه کشور و گسترش خدمت رساني داشت. اما بعضا نيز مواردي پيش مي آمد که برگزاري اين گونه جلسات و حتي تکرار آن، منجر به اصلاحات مد نظر نمي شد و به عنوان آخرين گام و بر اساس ميثاقي که در ابتدا با همکاران خود و از آن مهمتر با مردم عزيز بسته بودم، دست به تغيير و جابجايي مي زدم.


جمعه 22 خرداد 1388

پاسخ به چند شبهه و شايعه – قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحيم

همان طور كه انتظار مي رفت، متأسفانه تخريب گران و شايعه سازان كه ديگر امروز همه مردم اهداف آنان را به خوبي مي شناسند، در اين ساعات آخر اقدامات خود را تشديد كرده اند. در اين خصوص  لازم ميدانم نكاتي را متذكر شوم:
1- دولت نهم از نخستين روزهاي فعاليت، عزم خود را براي مبارزه با اشرافيت برخي مسوولين و برخورد با فساد جزم كرده بود. ما در اين چهار سال سعي کرديم تا جايي كه مي توانيم...


پنج شنبه 21 خرداد 1388

ايران ما

بسم الله الرحمن الرحيم
ايران متعلق به همه ايرانيان است و من اساسا قايل به مرزبندي ميان اقوام و مذاهب گوناگون ايراني نبوده و  نيستم. اعتقاد دارم که همه مردم ايران با هر دين و مذهب و قوميت و زباني که دارند نسبت به وجب وجب خاک ايران و امکانات و منابع کشور حق برابر دارند و تلاش کرده ام به نوبه خود بساط برخي نگاه هاي انحرافي و غلط در اين باره را برچينم.
رييس جمهور بايد در برابر همه مردم ايران پاسخگو باشد و شيعه و سني ، مسيحي و يهودي و زردشتي بايد در نظر او يکسان باشد که اگر چنين نکند در پيشگاه عدل الهي سرافکنده و پشيمان خواهد بود.
بارها به مسئولين تاکيد کرده ام که...


يکشنبه 10 خرداد 1388

براي عدالت

بسم الله الرحمن الرحيم
چهار سال پيش، وقتي براي ورود به عرصه مديريت اجرايي کشور آماده مي شدم، مي دانستم که در چه مسير ناهمواري قدم مي گذارم. از صف آرايي هاي تاريخي زر و زور و تزوير در برابر عدالت خواهي به خوبي آگاه بودم و خبر داشتم که با چه ناملايماتي مواجه خواهم شد و مي دانستم که قدرت مداران خودکامه و حريصي که اجراي عدالت را بر نمي تابند، براي خاموش کردن نداي عدالت طلبي، از هيچ اقدامي فروگذار نکرده و نمي کنند.
اما تحمل فقر و فساد و تبعيضي که عده اي اندک مي خواستند بر مردم ما تحميل کنند حقيقتا برايم دشوار بود. از خدا خواستم تا توفيق قدم نهادن در مسير اجراي عدالت و تلاش براي احقاق حقوق مظلومان و مستضعفان و ايستادن در برابر مستکبران و متکبران را روزي ام کند...





بازدید : 229
نویسنده : محمدرضا آذری

آغاز هفته گذشته بود که خبر سفر رئیس‌جمهور ایران به ترکیه برای شرکت در مراسم سالگرد درگذشت مولوی! منتشر شد؛ خبری که یک روز پیش از سفر و با لغو سفر از سوی رئیس جمهور ایران، پرحاشیه گشت!

به گزارش «تابناک»، رسانه‌های ترکیه، لغو سفر محمود احمدی‌نژاد را به دلیل مواضع سرلشکر فیروزآبادی در واکنش به استقرار موشک‌های پاتریوت در خاک ترکیه دانستند، حال آن که دفتر رئیس‌جمهور، شلوغی برنامه کاری وی را دلیل این کار اعلام کرد.

بنا بر این گزارش، اما ماجرا به همین جا پایان نیافت. شب گذشته، یا بهتر بگوییم، غروب جمعه، رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه، مصاحبه تلویزیونی با دو شبکه ترکیه‌ای انجام داد؛ مصاحبه‌ای که بیشترین بخش آن به تنش‌های میان ایران و ترکیه اختصاص داشت و اردوغان هم تا جایی که می‌توانست، به تمسخر مواضع مقامات ایران پرداخت.

همچنین هنگامی که مجری برنامه از اردوغان درباره اظهارات سرلشر فیروزآبادی و البته علی اکبر صالحی درباره تحریک‌آمیز بودن استقرار موشک‌های پاتریوت در ترکیه پرسید، وی پاسخ داد که رئیس ستاد مشترک ایران از جانب چه کسی سخن می‌گوید؟!

او افزود: وقتی با رئیس جمهور ایران در این باره سخن می‌گوییم، او می‌گوید که مواضع این افراد، موضع شخصی آنان نیست؛ اما بناگاه افرادی ظاهر می‌شوند و سخنانی بر زبان می‌رانند؛ اصولا مشخص نیست در ایران چه کسی از جانب چه کسی سخن می‌گوید!

وی همچنین گفت: مشخص نیست، چه کسی در ایران موضع این کشور را اعلام می‌کند!

اردوغان اما در بیانی تمسخرآمیز افزود، آنان مرتب می‌گویند، مواضع دیگران موضع شخصی آنان است؛ بنابراین، پیش از این که از آنان بخواهم توضیح دهند، می‌دانم چه می‌خواهند بگویند.

البته در این باره باید گفت، تردیدی نیست که اردوغان مغالطه می‌کند، چرا که در نوبت گذشته نیز رئیس جمهور ایران به وی گفته بود، مواضع رسمی ایران از سوی رئیس جمهور و وزیر خارجه بیان می‌شود. هم‌اینک نیز علی اکبر صالحی، وزیر خارجه به انتقاد رسمی از استقرار موشک‌های پاتریوت پرداخته بود، ولی اردوغان به جای پاسخگویی، چند صدایی در سیاست خارجی ایران را بهانه قرار می‌دهد.

اما چند صدایی در سیاست خارجی ایران چگونه شکل می‌گیرد؟

هنگامی که کشوری، وجهه‌ای جهانی به خود می‌گیرد، یعنی هم دغدغه‌هایی فراملی و منطقه‌ای پیدا می‌کند و هم آن که دیگر امنیت و اقتصاد و سیاستش نیز بین‌المللی می‌شود. اکنون در آمریکا، رئیس ستاد مشترک این کشور و نیز وزیر دفاع آن نمی‌تواند درباره امنیت خاورمیانه و سیاست‌های این کشور در خاورمیانه سخن نگوید. اوباما نیز هیچ گاه نگفته که سخنان وزیر دفاع یا رئیس ستاد مشترک ارتش این کشور، موضع دولت آمریکا نیست و این هم به دلیل یکپارچگی دولت در این کشور است.

دیپلماسی «رفع و رجوع» یا دیپلماسی «تنش و تعارض»

در زمان ریاست‌جمهوری سید محمد خاتمی نیز گاه مواضع متفاوتی با مواضع دولت وقت منتشر می‌شد و خاتمی سیاست رفع و رجوع را در پیش می‌گرفت؛ سیاستی که‌ گاه پاسخ می‌داد و گاه سودی نداشت؛ اما به هر روی، بیرون از مرز‌ها، آبروی کشور و مردم در میان است؛ بنابراین، دمیدن بر آتش اختلافات داخلی در عرصه سیاست خارجی، منفعت ملی و مردم را کاهش ‌و مواضع کشور را در محیط بین‌المللی بی‌اهمیت جلوه می‌دهد و از اعتبار می‌اندازد.

به این ترتیب، نه دولت و رئیس‌جمهور باید گمان کنند که در عرصه سیاست خارجی، آنچه بخواهند انجام می‌دهند و هر تصمیم آنان در سیاست خارجی، حکمی بدون برگشت است و نه افراد خارجی از مجموعه دولت، پسندیده است که مواضعی پراکنده در حوزه سیاست خارجی در پیش گیرند.

در این باره باید گفت، مواضع سیاست خارجی یک کشور، ویترینی از کارکرد یک دولت در عرصه جهانی است و افراد و نهادهای گوناگون نیز باید در این عرصه همدیگر را پوشش دهند، به این منظور که مواضع در پیش گرفته، مواضعی دقیق و جامع است.

بنابراین، این که نخست وزیر کشوری، مقامات ایرانی را مسخره کند، شاید مصرف داخلی داشته باشد، اما از آبروی یک ملت می‌کاهد و اعتبارش را در میدان جهانی از آن می‌گیرد.




بازدید : 277
نویسنده : محمدرضا آذری
کی از پژوهشگران تاریخ عزاداری با اشاره به اینکه روایات رسیده از امام باقر(ع) تا امام رضا(ع) گویای این حقیقت هستند که آن بزرگواران درصدد تاسیس آیین عزاداری امام حسین(ع) بوده اند،گفت: ائمه (ع) از مردم می خواستند مصیبت امام حسین (ع) را همیشه تازه بدانند و همانند مصیبت عزیز تازه درگذشته خود برای ایشان سوگواری کنند.

محمدحسین صالح آبادی عضو گروه سیره و تاریخ پژوهشکده دارالحدیث از جمله پژوهشگران حوزه عاشورا به شمار می آید که علاوه بر همکاری در تدوین دانشنامه امام حسین(ع) بیشترین حوزه تحقیقی وی در مورد تاریخ عزاداری حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین(ع) است که خبرنگار مهر گفتگویی را با وی در این مورد داشته است که در ذیل می آید:

*خبرگزاری مهر: جناب آقای صالح آبادی بفرمایید عاشورا چه تأثیری بر فرهنگ شیعیان و نیز مسلمانان داشته است؟
- محمدحسین صالح آبادی: مهمترین تاثیر عاشورا حفاظت از اندیشه امامت و غدیر با حمله به مشروعیت نظام خلافت است که در آن حاکم به هرشکلی حتی سلطنت می توانست به حکومت برسد . این مطلب نیازمند توضیح است که عرض می کنم.
توده مردم و حتی شخصیتهای مطرح در جامعه اسلامی، خلافت و مشروعیت دینی را امری یگانه و به هم پیوسته می دانستند و همه کارهای حکومت را عین دین می دانستند از این رو سرنوشت دین نیز در اختیار حکومتی قرار گرفته بود که با موروثی شدن پس از معاویه و به قدرت رسیدن یزید رو به انحطاط کامل می رفت از این رو بود که امام حسین (ع) فرمودند: حال که امّت به فرمانروایى چون یزید گرفتار آمده، باید فاتحه اسلام را خواند ( وعَلَى الإِسلامِ، السَّلامُ إذ قَد بُلِیَتِ الامَّةُ بِراعٍ مِثلِ یَزیدَ. الفتوح ج 5 ص 17).
 
قیام امام (ع) به هدف اصلاح امت جدش صورت گرفت (إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ النَّجاحِ وَالصَّلاحِ فی امَّةِ جَدّی‏. الفتوح: ج 5 ص 21) و دارای کارکرد دوگانه بود اگر پیروز می شد امت را به همان مسیری که جدش پیامبر اعظم (ص) راهبری کرد، هدایت می کرد و اگر منجر به شهادت می شد -که چنین هم شد- مشروعیت را از چنین حکومتی می گرفت و مانع حاکمیت کامل باطل بر تمام گستره حق می شد.
 
عاشورا فریاد علیه انحراف در حاکمیت جامعه اسلامی و لزوم برگشت به غدیر بود و انرژی متراکم و قابل دسترسی، برای تمام نسلها فراهم کرد و این گونه بود که اکثر قیامها با بهره گیری از نهضت عاشورا علیه امویان و عباسیان شکل گرفتند. پیام تمام این قیامها همان پیام قیام عاشورا بود؛ یعنی عدم مشروعیت این حکومتها و منحرف شدن حاکمیت از مسیر اصیلی که پیامبر اکرم (ص) تعیین کرده بودند. بنابراین عاشورا بیش از هر امر دیگری به اندیشه امامت و راهکار غدیر که رکن اصلی تفکر شیعی است کمک کرد و زمینه رشد تشیع را فراهم کرد و زنگ خطر را برای تمام مسلمانان به صدا در آورد. قیام مردم مدینه علیه یزید نمونه ای از این تاثیرات است. تقویت روحیه نهی از منکر با هزینه های بالا و تقویت روحیه ظلم ستیزی از دیگر تاثیرات عاشوراست.
 
*برخی از کارشناسان در مورد نداشتن آب در کربلا اظهار شک و تردید کرده اند و یا  برخی معتقدند با کندن چند متر می شد به آب رسید، نظر شما در این باره چیست؟
-: منابع گوناگون تاریخی از بستن آب بر روی سپاه امام خبر داده اند و خبر وجود عطش در روز عاشورا به صورت مکرر و متواتر در منابع تاریخی آمده است. ضمن آنکه باید توجه داشته باشیم اگر می شد با کندن زمین و حفر چاه به آب رسید دشمن اقدام بدین کار نمی کرد زیرا در این حالت بستن مسیر شریعه کاری بیهوده و خلاف شگردهای نظامی بوده است. افزون بر این مطلب، رملی بودن و ریزش خاک به هنگام کندن چاه، مانع از این کار می شد.
 
البته آب از روز هفتم بسته شد و تا روز دهم گروهی از سپاه امام (ع) با حمله به نگهبانان شریعه آنان را از آب دور کردند و مشکهای خود را پر کردند اما با افزوده شدن به شمار نگهبانان، امکان برداشت آب از بین رفت و ذخیره آب در روز عاشورا تمام شده بود و هر چقدر به ساعات روز اضافه می شد هوا گرمتر و افراد تشنه تر می شدند از این رو آخرین شهدا یعنی امام و نزدیکانشان بیش از اصحابی که در آغاز صبح نبرد شهید شدند تشنگی کشیدند.
 
به نظر می رسد این سخن  برخی از کارشناسان، متاثر از گزارش مقتل خوارزمی (ج 1 ص 244) بیان شده که نوشته است : تشنگى، به {امام }حسین علیه السلام و یاران همراهش، فشار آورد. حسین علیه السلام، تیشه‏اى را بر گرفت و به پشت خیمه زنان آمد و 19گام به سوى قبله برداشت و آن جا را حفر کرد. چشمه آب شیرینى از آن جا بیرون زد. حسین علیه السلام و همراهانش، همگى از آن نوشیدند و مَشک‏هایشان را پُر کردند. سپس، چشمه [در دلِ خاک‏] فرو رفت و هیچ اثرى از آن، دیده نشد. [خبر] این اتّفاق به عبید اللّه رسید. به عمر بن سعد نوشت: «به من خبر رسیده که حسین، چاه حفر مى‏کند و به آب مى‏رسد و او و یارانش، آب مى‏نوشند. بنگرکه چون نامه‏ام به تو رسید، تا آن جا که مى‏توانى، از حفر چاه به وسیله آنان، جلوگیرى کن و بر آنان، سخت بگیر و مگذار که قطره‏اى آب بنوشند.
 
همان گونه که از این گزارش پیداست عنایت خبر بر اعجاز در این حادثه است. اشکال این گزارش، این است که اگر این اتفاق به اعجاز بوده قاعدتا کسی نمی توانسته از آن ممانعت کند. حتی اگر این گزارش را نیز بپذیریم باز تاکید دارد که پس از این اقدام امام، دشمن هوشیار شده و از کندن چاه نیز ممانعت کرده است. در هر صورت باز هم نبود آب و تشنگی در روز عاشورا تایید می شود.
 
*: جناب آقای صالح آبادی امروزه موضوع مهم در خصوص نهضت عاشورا، کیفیت عزاداری است چه کنیم تا عزاداری های ما با خرافات نیامیزد؟ همچنین در مورد حمل تصاویر منسوب به ائمه و حضرت عباس در عزاداریها صحبت کنید که چه مسائلی را به دنبال دارد؟
 
-: رعایت چارچوبهای شرعی و عقلی و حرکت در مسیر ارائه شده از سوی ائمه در این باره که در روایات بدانها اشاره شده باعث می شود عزاداری های ما سالم و صحیح باشند و از آفت خرافات نیز در امان بمانیم. همان طور که شما هم در سوالتان اشاره کردید این تصاویر منسوب به آن بزرگوارانند و جواز یا عدم جواز حمل آنها به فتوای فقها بستگی دارد. ولی اگر تصاویر نمادگونه باشند مثلا تصویر نقاشی شده رزمندگان دو طرف جنگ در روز عاشورا یا تصویر نمادگونه از امام حسین (ع)یا حضرت عباس یا ائمه دیگر باشد و چهره در آن مشخص نباشد و صرفا قصد این باشد که بیننده با دیدن آنها یاد آن بزرگواران بیفتد و تصویر شان و منزلت آنان را پایین نیاورد بعید است مشکلی داشته باشد مانند تصاویری که برای حادثه غدیر می کشند و چهره پیامبر (ص)و حضرت علی (ع) مشخص نیست و صرفا درخشش نور دیده می شود.
 
*عزاداری امام حسین(ع) از چه زمانی آغاز شد، کیفیت آن چگونه بوده است؟
 
عزاداری امام حسین (ع) تا کنون مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است.

1. مرحله نخست سوگواری به شکل متعارف سوگواری ها بوده یعنی همانگونه که با از دست رفتن هر عزیزی، خاندانش به سوگ می نشینند و در داغ عزیزشان می گریند خانواده و وابستگان امام حسین (ع) نیز چنین کردند با این تفاوت که به خاطر جایگاه اجتماعی امام (ع) و نسبتش با پیامبر (ص) سوگواری ایشان به میان دیگر مردمان و صحابه و تابعین نیز کشیده شد. این سوگواری که می توان از آن به سوگواری شخصی و متعارف یاد کرد از عصر روز عاشورا توسط خانواده امام (ع) شروع و در مسیر اسرای اهل بیت (ع) در کوفه و شام و سپس در مدینه ادامه یافت.
 
این سوگواری در سال نخست در طول سال در جریان بود و از این رو بدین سال «عام الحزن» گفته اند و در چند سال اول نیز در سالروز حادثه مراسم سوگواری برپا می شد. برخی رفتارهای این نوع سوگواری مانند خودداری از سرمه و خضاب تا هنگام مرگ قاتلان شهدای کربلا در قیام مختار ادامه یافت. این نوع سوگواری از لحاظ کیفیت مانند دیگر سوگواری های متعارف آن روزگار جامعه عرب بود و رکن اصلی آن مرثیه خوانی در مجلس اقامه ماتم بود.
 
2. مرحله دوم سوگواری در حقیقت مرحله آغاز سوگواری آیینی برای امام حسین (ع) است. در این مرحله بود که اهل بیت از امام سجاد (ع) تا امام رضا (ع) مراحل تاسیس تا تکمیل و توسعه سوگواری آیینی را به عهده گرفتند. این مرحله پس از کشته شدن قاتلان شهدای کربلا و تمام شدن سوگواری شخصی و متعارف خاندان امام (ع) شروع می شود. در توضیح این مطلب باید عرض کنم که بنابر سنت عرب، مراسم سوگواری کشته شدگان تا انتقام از قاتل به تاخیر می افتاد تا حس انتقام زنده بماند و به مرگ قاتل بینجامد و پس از انتقام از قاتل بود که برای عزیزشان سوگواری می کردند و ماجرا خاتمه می یافت.
 
در ماجرای شهادت امام حسین(ع) شاهدیم که پس از قیام مختار و کشته شدن قاتلان شهدای کربلا، این روند از سوی خاندان و وابستگان به همان شکل سنت عربی تمام می شود اما ائمه سوگواری آیینی را به عنوان یک آیین دینی همیشگی پی ریزی کردند(ثواب الاعمال ص 108 ح 1و کامل الزیارات ص 201 ح 285 ). امام سجاد (ع) در تاسیس این آیین دینی، زمینه سازی را به عهده داشتند. سیره عملی ایشان در یادکرد پیوسته حادثه عاشورا و گریه بر شهدای کربلا و توصیه دیگر مومنان به گریه بر امام حسین (ع) و بیان این که سوگواری برای ایشان امری دینی است و دارای ثواب اخروی و بهرمندی از نعمت های بهشتی است همه و همه در این راستا بودند.
 
روایات و گزارش های رسیده از امام باقر(ع) تا امام رضا(ع) گویای این حقیقتند که آن بزرگواران در صدد تاسیس این آیین بوده اند. از سیره عملی و از لابلای توصیه های گوناگون این امامان بزرگوار شیوه مورد تایید ائمه (ع) در سوگواری آیینی امام حسین (ع) نیز قابل برداشت است.
 
در مورد کیفیت سوگواری در مراحل آغازین باید گفت که از مجموع این روایات چنین برمی آید که از شیعیان خواسته شده همانند سوگواری های متعارف برای درگذشت عزیزانشان برای امام حسین (ع)سوگواری کنند. رکن اصلی مجالس سوگواری در جامعه آن روزگار عرب، خواندن اشعار مرثیه در سوگ متوفی بود. مرثیه در اصل به معنى «به رحم در آمدن دل و دلسوزى و شفقت براى دیگرى است» و از آن جا که معمولا در آیین سوگوارى عرب، افراد با سرودن اشعارى که در بر دارنده ستایش متوفى بوده، شفقت و دلسوزى و رقت قلب خود را نسبت به فرد متوفی نشان مى‏دادند، به این گونه اشعار مرثیه گفتند.
 
تأثیر آشکار مرثیه در تحریک احساسات و برانگیختن دیگران به بروز واکنشهاى سوگوارانه و گریه را نمى‏توان نادیده گرفت و از این رو یکى از شیوه‏هاى نقش آفرین در جان بخشى به مجلس سوگوارى و شدت بخشیدن به آن، است و به نوعى در خدمت دیگر شیوه‏ها به خصوص گریه است .
 
ائمه علیهم السلام با توجه به این کارکرد مرثیه با ارج نهادن به مرثیه سرایى‏ها و مرثیه خوانى هاى عصر خویش و تاکید و توصیه بیشتر، آن را درون سازمان نوبنیاد سوگوارى سید الشهداء جا دادند و در هنگامه تاسیس و چینش ساختار عزادارى، براى آن جایگاه بلند و ارزشمندى، تعریف کردند. این تدبیر در کنار ماهیت تأثرانگیز و جانگداز حادثه عاشورا، این نتیجه را در پى داشت که شاهد مرثیه‏هاى سرایى‏هاى فراوان در قرن‏ها و نسل‏هاى بعد باشیم.
 
*: زیارت قبر مطهر امام حسین(ع) از چه زمانی آغاز شد و در طول تاریخ چه تغییراتی یافته است؟
 
-: نخستین زیارت امام حسین (ع) بنابر قول مشهور زیارت جابر و اهل بیت در اربعین است اما گویا پیش از این جریان، عبید الله بن حر بر سر مزار شهدا حاضر شده است. او از کسانی است که به تقاضای کمک امام حسین (ع) جواب منفی داد اما پس از فاجعه عاشورا پشیمان شد و بر سر مزار شهدا حاضر شد و مرثیه ای سرود و بر آن شهیدان گریست. طبق برخی نقلها، امام سجاد (ع) نیز از مدینه به طور مخفی به کربلا سفر می کرد حضور توابین و مختار بر سر مزار وگریه و زاری برای آن امام از دیگر گزارش های رسیده درباره زیارتها در سده اول هجری است.
 
تعبیر امام صادق (ع) بر این که شنیده ام گروهی بر سر مزار امام حاضر می شوند و به خواندن قرآن و مرثیه خوانی و گریه و زاری می پردازند به نوعی بیانگر کیفیت زیارت های آن دوران است. عزیمت زائران در مناسبت های خاص چون روز عاشورا، عرفه و نیمه شعبان بیش از سایر مواقع بوده است. ائمه (ع) برای آنکه زیارت به شکل درست و مناسب انجام گیرد توصیه های گوناگونی دارند که در آنها به آداب و نحوه زیارت و تنوع آن توجه نشان داده اند. این توصیه ها و متون زیارت نامه هایی که از سوی ائمه (ع) تبیین شده و می توان آنها را مرامنامه  شیعه در زیارت دانست، در تعیین نوع رفتار زائران نقش اساسی ایفا کرد. از آنجا که شیعیان در زیارت ائمه و به خصوص زیارت امام حسین دارای مرامنامه مشخص بودند رفتار آنها در زیارت تغییرات چندانی نداشته است البته باید توجه داشت که تغییر و تحول در نحوه زندگی و فرهنگ نسلها و تغییرات در بنای مرقد و حرم شریف آن امام شهید، تغییراتی را در نحوه رفتار زائران باعث می شده است.
 
*: طبق روایات و احادیث به چه نوع عزاداری هایی سفارش شده است؟ هم از جنبه کیفیت و هم هنری، کمی، سبک و زمان آن؟
-: از سیره عملی ائمه و مجموعه سفارش های آن بزرگواران امور گوناگونی قابل برداشت است که جهت اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم:
 
- ائمه (ع) از مردم می خواستند مصیبت امام حسین (ع) را همیشه تازه بدانند و همانند مصیبت عزیز تازه درگذشته خود، برای ایشان سوگواری کنند با همان شیوه متداول در سوگواری های جامعه عرب. از این رو می توان گفت هر جامعه و ملتی می تواند با آداب و رسوم ویژه سوگواری های جامعه خودش برای امام حسین (ع) نیز سوگواری کند البته باید توجه داشت که سوگواری عاشورا یک آیین دینی است و نمی تواند در قالب و شکلی اجرا شود که با آموزه های دین مغایرت داشته باشد. بنابر این هر آنچه که بر اساس دیگر آموزه های دینی امری حرام دانسته شده نباید در عزاداری امام دیده شود .
 
- داشتن برنامه جهت یاد کرد مصیبت امام حسین‏علیه السلام حتى به صورت فردى .
- یاد مصیبت ایشان به هنگام نوشیدن آب.
- ارزشمندى داشتن «حالت گریه»  در هنگام ذکر مصیبت  حضرت. (ثواب الأعمال : ص 109 ح 2 ، کامل الزیارات : ص 209 ح 298 )
- استفاده از هنر شعر در بیان مصیبت. ( رجال الکشّی : ج 2 ص 574 ح 508  )
 - تشکیل مجالس خانگى جهت ذکر مصیبت و حضور بانوان در این گونه مجالس با رعایت مسایل شرعی و رعایت حریم بین زن و مرد.

 - تعزیت گفتن حضار به یکدیگر در مجالس عزاداری امام حسین (ع) به عنوان یکی از آداب مجالس ذکر مصیبت، به همان شکلی که در مجالس سوگواری متعارف است و به صاحب عزا تعزیت و تسلیت می گویند.

 - مرثیه خوانى براى حضرت به صورت حزین و تأثرانگیز.
 
 - گریستن بر امام حسین‏علیه السلام در مواردى که براى انسان امر گریه آورى و حادثه غمباری پیش مى‏آید. (عیون أخبار الرضا ج 1 ص 299 ح 58).
 - حضور بر سر مزار آن حضرت در زمان‏هاى مختلف و مرثیه سرایى در آنجا و گریه براى حضرت. ( کامل الزیارات: ص 537 ح 829)
  - اهمیت دادن به ماه محرم.
 - با آغاز محرم به استقبال روز عاشورا رفتن با حزن و اندوه.
 - به اوج رسیدن اندوه و سوگوارى در روز عاشورا.
 - اهمیت دادن ویژه به این روز به جهت آن که عظیم‏ترین مصیبت اتفاق افتاده است و روز مصیبت و اندوه دانستن این روز.
 - در صورت امکان حاضر شدن بر سر مزار حضرت در کربلا.
 
 - آغاز این روز با سلام بر امام و لعن قاتلان و نماز براى ایشان و سپس گریه و اقامه ماتم در منازل و اظهار جزع و گریه وزارى به صورت جمعى در صورتى که امکان حضور بر سر مزار نیست.( مصباح المتهجّد : ص 782)
 - تعطیل کردن این روز.

- همانند شدن به صاحبان عزا از جهت پوشش در این روز.
 - خوددارى از لذایذ و آشامیدن و خوردن تا به هنگام غروب و سپس تغذیه با غذایى اندک همان گونه که اهل مصیبت چنین می کنند.
 
*: چه رابطه ای میان شهادت امام حسین(ع) و حکومت الهی حضرت مهدی موعود وجود دارد؟ شنیده ایم که موقع شهادت امام حسین(ع) با توجه به اینکه ولی خدا می خواست به شهادت برسد و عالم و ملائکه و جنیان در تب و تاب یاری رساندن ولی خدا بودند اما خداوند تصویری از آخرالزمان و حضور امام زمان را به ملائکه نشان داد. ائمه(ع) نیز در بیانات خود به گونه ای از ظهور امام مهدی(عج) سخن می گویند و در حسرت دیدن حاکمیت ایشان بر زمین هستند که گویی آن بزرگوار منتقم خون امام حسین(ع) و تنها محقق کننده هدف امام حسین (ع) است که می خواستند حکومت عدل را برقرار کنند؟ آیا این برداشت با توجه به منابع حدیثی درست است؟
 
-: قیام امام حسین (ع) علیه انحراف در حاکمیت جامعه اسلامی صورت گرفت و به قصد اصلاح این انحراف و مفسده بزرگ انجام گرفت که در صورت موفقیت جامعه بشری را به همان مسیر شریعت محمدی رهنمون می شد امری که خواست نهاد امامت و جریان غدیر بود. با شهادت امام حسین (ع) هر چند این اصلاح فوری صورت نگرفت اما قیام هدف اصلاحی جایگزینی داشت و آن ضربه زدن به مشروعیت نظام حکومتی خلافت و بازکردن راهی برای بازگشت جامعه بشری به ساختار امامت و رهبری معصوم، (ع) یعنی امام مهدی (عج) در آینده ای دورتر.
 
این حرکت اصلاحی، به صورت تدریجی و با همراهی مولفه هایی چون حضور و تلاش امامان معصوم (ع) دیگر زنده نگه داشتن یاد امام حسین(ع) و واقعه عاشورا (که فریادگر این انحراف بزرگ است ) از طریق عزاداری و زیارت قبر آن امام مظلوم، صورت گرفت .
 
بدین ترتیب متوجه می شویم که چرا امام مهدی (ع) منتقم واقعی جریان کربلا دانسته شده است این در حالی است که می دانیم مختار شش سال بعد از حادثه کربلا از قاتلان انتقام گرفت ولی باز ائمه (ع) تاکید کرده اند که حضرت ولی عصر (عج) منتقم کربلاست. این به خاطر آن است که امام مهدی (ع) انحراف در حاکمیت را از بین می برد و رهبری جامعه در دست معصوم (ع) قرار می گیرد و حاکمیت از اهل باطل گرفته می شود و این همان کاری بود که امام حسین برایش قیام کرد. بنابر این امام مهدی (ع) در پی زمینه سازی های نهضت عاشورا و تلاش فرهنگی ائمه دیگر، فرصت پیدا می کند تا جامعه را به مسیر غدیر و مدیریت شایستگان بازگرداند.
---------------
گفتگو از زینب ملکی

منبع:خبرگزاری مهر




بازدید : 347
نویسنده : محمدرضا آذری

(بسم الله الرحمن الرحیم)

در واپسین سال های عمر معاویه، روزگاری که زیاده خواهی های او سایه ای سنگین از فساد و تباهی بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادی دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادی و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه های منتظر کرد و امام، آرامش کوتاه و زودگذری در سایه خرسندی از مولود خجسته خود پیدا کرد و لبخندی از سرور بر چهره خسته و اندوهگین اش از ظلم و جور زمانه نشاند؛ زمانه ای که هتاکی به خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و دشنام دادن به امیرالمؤمنین (علیه السلام) سکه رایج شده بود. تزویر و ریاکاری چنان در بافت جامعه نفوذ کرده بود که کسی به چشم های خود نیز اعتماد نداشت. این در حالی بود که سنگینی زخم تمام این معضلات ریشه دار، بر قلب امام وارد می آمد. معاویه اما، با همه فریبکاری و نیرنگی که داشت، در برابر فرشته مرگ، بی چاره و ذلیل می نمود و آن گاه که مرگ گریبانش را گرفت، بی هیچ مقاومتی تسلیم شد و پسر می گسار و شهوت پرست او بر اریکه ای که بیست سال، پدرش بر آن تن، و دنیا پرستان بر آن رخ ساییده بودند، تکیه زد.

در چنین روزگاری بود که صدای زنگ شتران از مقصد مدینه به سوی آینده ای روشن و تابناک به وسعت تاریخ، برخاست و در رهگذر حوادث و رویدادهای این سفر پردرد و رنج، رقیه (علیهاالسلام) به تماشا ایستاده و عروج خود را انتظار می کشید.

اگر چه بسیاری از منابع تاریخی، نام او را در خاطره خود حفظ نکرده اند، اما دلایل گویایی بر اثبات وجود او در دست است که در جای خود بدان اشاره خواهد شد.

نوشتار حاضر، رهاوردی است از چکیده آن چه تاریخ، به نام و خاطره رقیه (علیهاالسلام) در خود ثبت کرده است و تلاش دارد تا دریچه ای به اقیانوس بی کران درد و رنج دخترک خورشید بگشاید و قطره ای از دریای معرفت و بینش او را در کام تشنگان زلال حقیقت بریزد، اما گفتنی است به دلیل نبود منابع کافی و محدود بودن شرح حال او، نگارنده بیشتر به بیان آن چه درباره ایشان نگاشته اند، همت ورزیده است تا مخاطب به مطالبی که نقل شده، اشراف یابد. از این رو، بدون داوری در مورد اخبار نقل شده، به گردآوری آن دست یازیده است.

میلاد کوثر ثانی

هوا گرم بود و سکوت، خیره خیره، پرده سیاه شب را تماشا می کرد. شهر در تاریکی فرو رفته بود. پنجره خانه ای در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوی شب با ستارگانش بود. نسیم، بر دیوارهای آفتاب خورده خانه می وزید. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود می تپید و همه به انتظار نشسته بودند که ناگاه صدای گریه نوزادی خجسته، احساس شب را به بازی گرفت. اشک شوق بر گونه ها غلتید و لب ها، یک صدا، ترانه لبخند سرودند.

غنچه ای دیگر، به باغ حسین (علیه السلام) روییده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچه های عاطفه نثار می کردند. رقیه (علیهاالسلام) در آن شب شکفت، و مادر تاریخ، کتاب کهن خویش را گشود و بر صفحه ای مبهم از آن، قلم را به تکاپو واداشت. ولی آن صفحه مبهم تاریخ، در کوران تاخت و تازهای روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپدید گردید. در کتابچه کوچک زندگانی رقیه (علیهاالسلام)، لحظه روییدنش بدون هیچ سطری، سفید ماند و نام هیچ روزی به عنوان زادروزش ثبت نگردید.

درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) نیز در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال ۶۱ ه .ق، پرپر شده است.

مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)

بر اساس نوشته های بعضی کتاب های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش تر همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه السلام) به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده است.۱ مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.۲

نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتاب ها، ام جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز به شمار می آید.۳

این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را ۲۳ سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال ۳۷ ه .ق دانسته اند. از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه السلام)) است.

نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.۴ گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (علیه السلام) کمتر به چشم می خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) باشد، وجود دارد.۵ در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه السلام) دو اسم داشته اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می داد، نامش را فاطمه می گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه السلام) وی را علی می نامید».۶ گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

نام رقیه در تاریخ

این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز این نام در جزیرة العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی الله علیه وآله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه ، پدر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به شمار می آید.۷

نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و حضرت خدیجه بود. پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) درآمد. این روند ادامه یافت تا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه السلام)،۸ امام حسین (علیه السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه السلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری می نامیدند.۹

خاستگاه تربیتی

حضرت رقیه (علیهاالسلام) در خانواده ای پرورش یافت که پدر، مادر و فرزندان آن، همگی به عالی ترین فضیلت های اخلاقی و پارسایی آراسته بودند. افزون بر آن، فضای دل انگیز شهر پیامبر (صلی الله علیه وآله) که شمیم روح فزای رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، علی (علیه السلام) و فاطمه (علیه السلام) هنوز در آن جاری بود و مشام جان را نوازش می داد، در پرورش او نقشی بزرگ داشت. او در خانواده ای رشد یافت که همگی سیراب از زلال معرفت امام حسین (علیه السلام) بودند؛ خانواده ای که از بزرگ ترین اسطوره های علم و ادب و معرفت و ایثار مانند زینب کبری (علیهاالسلام)، اباالفضل العباس (علیه السلام)، علی بن الحسین (علیه السلام)، علی اکبر (علیه السلام) و… تشکیل شده بود.

حضرت رقیه (علیهاالسلام) در مدت عمر کوتاه خود در دامان این بزرگواران، به ویژه پدر گرامی اش امام حسین (علیه السلام) پرورش یافت و با وجود همان سن کم، به عنوان یکی از زیباترین اسطوره های ایثار و مقاومت در تاریخ معرفی گردید.

دیگر دختران امام حسین (علیه السلام)

در مورد تعداد فرزندان دختر امام حسین (علیه السلام) در میان تاریخ نویسان، اختلاف نظر وجود دارد. بیشتر آنان دو دختر به نام های سکینه و فاطمه برای حضرت ذکر کرده اند و برخی دیگر تعداد دختران حضرت را تا هشت نفر نیز برشمرده اند. در این جا برخی از دیدگاه ها را بیان می کنیم.

۱٫ علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری که از تاریخ نویسان بزرگ اسلام هستند، از سه دختر به نام های سکینه، فاطمه و زینب نام برده اند.۱۰

۲٫ میرزا حبیب اللّه کاشانی، شمار پسران حضرت را سیزده تن به نام های علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر، محمد، جعفر، قاسم، عبداللّه ، محسن، ابراهیم، حمزه، عمر، زید و عمران دانسته است و تعداد دختران حضرت را هشت نفر می داند؛ به نام های فاطمه کبری، فاطمه صغری، زبیده، زینب، سکینه، ام کلثوم، صفیه و دختری که در شام از دنیا می رود و نامی از او به میان نمی آورد. او بر این باور است که این چند گانگی تنها در اسم آن ها بوده و بیشتر آنان در مسمّی شریک اند؛ زیرا امام حسین (علیه السلام) در تاریخ به کمی فرزند معروف بوده اند. پس ممکن است بعضی از اولاد ایشان دو اسم داشته باشند یا حتی نام نوه های ایشان نیز در ردیف فرزندان شان قرار گرفته باشد و یا به دلیل سرپرستی بعضی یتیمان بنی هاشم مانند فرزندان امام مجتبی (علیه السلام) به اشتباه، نام آنان نیز در شمار فرزندان ایشان دانسته شده باشد.۱۱

۳٫ علی بن عیسی اربلی، نویسنده کتاب معروف کشف الغمّة فی معرفة الائمة، می نویسد: امام حسین (علیه السلام) شش پسر و چهار دختر داشت. با این حال، او هنگام برشمردن دختران حضرت، نام سه نفر ـ زینب، سکینه و فاطمه ـ را می برد و از نفر چهارم سخنی به میان نمی آورد۱۲ که احتمال دارد چهارمین آن ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) باشد.

۴٫ علامه حایری، در کتاب معالی السبطین، می نویسد: برخی مانند محمد بن طلحه شافعی (از عالمان اهل تسنن) می نویسند: امام حسین (علیه السلام) ده فرزند داشته که عبارت بوده اند از: شش پسر و چهار دختر. سپس می افزاید: دختران او عبارت اند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری، و رقیه (علیهاالسلام). آنگاه در مورد رقیه (علیهاالسلام) می نویسد: رقیه (علیهاالسلام) پنج یا هفت سال داشت و در شام درگذشت که مادرش، شاه زنان، دختر یزدگرد است.۱۳

به همین اندک بسنده می کنیم و تحقیق بیشتر در این زمینه را به فصل های آینده موکول می کنیم.

پژوهشی در دیدگاه های تاریخی در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام)

در بعضی کتاب های تاریخی، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) آمده، ولی در بسیاری از آن ها نامی از ایشان برده نشده است. این احتمال وجود دارد که تشابه اسمی میان فرزندان امام حسین (علیه السلام)، سبب پیش آمدن این مسأله شده باشد. هم چنان که بعضی از کتاب ها به این مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آن ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام) همان فاطمه صغری (علیهاالسلام) است. در چگونگی درگذشت ایشان نیز اختلاف نظر وجود دارد که در این جا به این دو مسأله خواهیم پرداخت.

طرح بحث

برای روشن شدن این مطلب، بحث را با طرح یک پرسش بنیادین و بسیار مشهور آغاز می کنیم که: آیا نبودن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) در شمار فرزندان امام حسین (علیه السلام) در کتاب های معتبری چون ارشاد مفید، اعلام الوری، کشف الغمة و دلائل الامامة، بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ دلالت دارد؟

با بیان چند مقدمه، پاسخ این پرسش به خوبی روشن می شود:

۱٫ در دوره زندگانی ائمه اطهار (علیهم السلام) و در صدر اسلام مسائلی مانند کمبود امکانات نگارشی، اختناق شدید حکمرانان اموی، کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویدادها، فشار حکومت بر سیره نویسان، جانب داری ها و… سبب بروز بعضی اختلافات در نقل مطالب تاریخی می شده است.

۲٫ در اثر تاخت و تازها و وجود بربریت و دانش ستیزی بعضی حکمرانان، بسیاری از منابع ارزشمند از میان رفته است. به همین دلیل، این گمان تقویت می شود که چه بسا بسیاری از این اسناد و منابع معتبر، در جریان این درگیری ها، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.

۳٫ تعدد فرزندان، تشابه اسمی و به ویژه سرگذشت های شبیه در مورد شخصیت های گوناگون تاریخی و گاه وجود ابهام در گذشته ها و پیشینه زندگی افراد، امر را بر تاریخ نویسان مشتبه کرده است. همان گونه که این مسأله در مورد دیگر شخصیت های تاریخی ـ حتی در جریان قیام عاشورا ـ نیز به چشم می خورد.

۴ـ همان گونه که پیش تر گفته شد، امام حسین (علیه السلام) به دلیل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامی شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علی می گذاشتند. این امر خود منشأ بسیاری از سهوِ قلم ها در نگاشتن شرح حال زندگانی فرزندانِ امام حسین (علیه السلام) گردیده است. قراین و شواهدی نیز در دست است که رقیه (علیهاالسلام) را فاطمه صغیره می خوانده اند. احتمال دارد همین موضوع سبب غفلت از نام اصلی ایشان شده باشد.۱۴

بنابراین، نیامدن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام)، در کتاب های تاریخی، اگر چه شک در وجود تاریخی او را بسیار تقویت می کند، اما هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهم ترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زندگانی کوتاه ایشان است که سبب شده ردّ کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علی اصغر (علیه السلام) نیز به جرأت می توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسیار بر این جریان نبود، نامی از حضرت علی اصغر (علیه السلام) نیز امروز در بین کتاب های معتبر شیعه به چشم نمی خورد؛ زیرا تاریخ نویسی فنی است که با جمع آوری اقوال سر و کار دارد که بسیاری از آن ها شاهد عینی نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعی که در آن مورد بحث و بررسی قرار می گیرد، درستی و یا نادرستی آن از حیث ثقه بودن راوی است که البته این موضوع فقط در تاریخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حدیث، معرفه ها و مشخصه های دیگری نیز برای سنجش درستی اخبار، موجود می باشد که خبر را با تعادل و نیز تراجیح، علاج معارضه و تزاحم، بررسی دلالت و عملیات های دیگر مورد بررسی قرار می دهند.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود ایشان در تاریخ ذکر شده است. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می ماند؟ ای رقیه و ای ام کلثوم! شما امانت های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.۱۵

هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می فرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.۱۶

در مورد تشابه اسمی رقیه (علیهاالسلام) و فاطمه صغیره به یک جریان تاریخی اشاره می کنیم. مسلم گچ کار از اهالی کوفه می گوید: «وقتی اهل بیت (علیهم السلام) را وارد کوفه کردند، نیزه داران، سرهای مقدس شهیدان را جلوی محمل زینب (علیهاالسلام) می بردند. حضرت با دیدن آن سرها، از شدت ناراحتی، سرش را به چوبه محمل کوبید و با سوز و گداز شعری را با این مضامین سرود:

ای هلال من که چون بدر کامل شدی و در خسوف فرورفتی! ای پاره دلم! گمان نمی کردم روزی مصیبت تو را ببینم. برادر! با فاطمه خردسال و صغیرت، سخن بگو که نزدیک است دلش از غصه آب شود. چرا این قدر با ما نامهربان شده ای؟ برادرجان! چقدر برای این دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولی او جوابش را ندهد.»۱۷

حضرت زینب (علیهاالسلام) در این شعر از رقیه (علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد می کند و این مسأله را روشن می کند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتاب ها از او یاد شده، همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است.

در این جا برای روشن شدن بیشتر مسأله، گفتار کتاب های تاریخی و دیدگاه های اندیشمندان اسلامی را بررسی می کنیم.

کامل بهائی

قدیمی ترین کتابی که از حضرت رقیه (علیهاالسلام) به عنوان دختر امام حسین (علیه السلام) یاد کرده است و شهادت او را در خرابه شام می داند، همین کتاب است. این کتاب، اثر عالم بزرگوار، شیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی است که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاری آن به کامل بهائی از آن روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده است.

این کتاب در سال ۶۷۵ هجری قمری تألیف شده و به دلیل قدمت زیادی که دارد، از ارزش ویژه ای برخوردار است؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در این راستا ـ حایز اهمیت است و منبعی ممتاز به شمار می رود و دستمایه تحقیقات بعدی بسیار در این زمینه قرار می گرفته است. شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام) را از آن کتاب نقل می کند. هم چنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کرده اند. این نگارنده، کتاب دیگری به نام بشارة المصطفی (صلی الله علیه وآله) لشیعة المرتضی (علیه السلام) دارد که در این کتاب نیز به برخی رویدادهای پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولین منبعی که در آن تصریح شده که اسیران کربلا در اربعین اول، بر سر مزار شهدای کربلا نیامده اند، همین کتاب می باشد. او جریانی را از عطیه ۱۸ دوست جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و شهیدان کربلا حاضر شده، اولین زائرین قبر او در نخستین اربعین حسینی می گردند. اما نگارنده سخنی از ملاقات جابر با اسیران کربلا به میان نمی آورد و بر خلاف آنچه در برخی مقتل ها نگاشته شده، هیچ ملاقاتی در این روز بین او و اسیران کربلا صورت نمی گیرد.۱۹ این موضوع نیز نقطه عطف دیگری در امتیاز و برتری این کتاب می باشد.

اللهوف

یکی دیگر از کتاب های کهن که در این زمینه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. باید دانست احاطه ایشان به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه، ممتاز و چشم گیر است. وی می نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید].»۲۰

بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بارها بر زبان امام حسین (علیه السلام) جاری شده است. این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر (علیه السلام)، فریاد برآورد: «ای ام کلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه و ای زینب! ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم». این مطلب را سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (وفات: ۱۲۹۴ ه .ق) در کتاب ینابیع المودة از مقتل ابومخنف نقل می کند.۲۱

المنتخب للطُریحی

این کتاب را شیخ فخرالدین طیحی نجفی (وفات: ۱۰۸۵ ه .ق) نوشته است. این کتاب در دو جلد تنظیم شده و هر یک از مجلدات آن حاوی ده مجلس پیرامون سوگواری حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و روایاتی شامل پاداش سوگواری بر آن امام و نیز مشتمل بر اخباری در گستره رویدادهای روز عاشورا و رویدادهای پس از آن می باشد. اگر چه نگارنده این کتاب از متأخرین بوده و در عصر صفوی زیسته، اما روایات و موضوعات خوبی را در کتاب خود جمع آوری و تنظیم کرده است. وی سن حضرت رقیه (علیهاالسلام) را سه سال بیان نموده است. پس از او، فاضل دربندی (وفات: ۱۲۸۶ ه.ق) که آثاری هم چون اسرار الشهادة و خزائن دارد، مطالبی را از منتخب طریحی نقل کرده است. بعدها سید محمد علی شاه عبدالعظیمی (وفات: ۱۳۳۴ ه .ق) در کتاب شریف الایقاد، مطالبی را از آن کتاب بیان کرده است.۲۲ هم چنین علامه حایری (وفات ۱۳۸۴ ه .ق) نیز در کتاب معالی السبطین از کتاب منتخب طریحی بهره برده است.

الدروس البهیة

علامه سید حسن لواسانی (وفات: ۱۴۰۰ ه . ق) در کتاب الدروس البهیة فی مجمل احوال الرسول و العتره النبویة می نویسد:

یکی از دختران امام حسین (علیه السلام) به نام رقیه (علیهاالسلام)، از اندوه بسیار و گرما و سرمای شدید و گرسنگی، در خرابه شام از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد .قبرش در آن جا معروف و زیارت گاه است.۲۳

دیگر کتاب هایی که در این زمینه سخنی دارند، مستقیم یا غیرمستقیم از همین منابع نقل کرده اند. در این جا به بررسی دیدگاه های برخی اندیشمندان اسلامی در این باره می پردازیم.

————————————————————–

پی نوشت ها:

۱ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بی تا، ج۲، ص۲۱۶ ؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفة، ۱۳۹۹ ه .ق، ص۲۵۱٫

۲ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ ه . ش، ج۲، ص۲۰۰، اعلام الوری، ص۲۵۱٫

۳ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳ ه . ش، ج۲، ص۲۱۴٫

۴ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه . ق، ج۵، ص۲۹۳٫

۵ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، ۱۳۷۹ ه . ش، پاورقی ص۵۱۸٫

۶ـ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ ه . ق، ج۴۴، ص۲۱۰٫

۷ـ همان، ج۱۵، ص۳۹٫

۸ـ الارشاد، ج۲، ص۲۲٫

۹ـ همان، ص۳۴۳٫

۱۰ـ ابن شهر آشوب، ابوجعفرمحمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج۴، ص۷۷٫

۱۱ـ تذکرة الشهداء، میرزاحبیب اللّه کاشانی، ص۱۹۳٫

۱۲ـ کشف الغمة، ج۲، ص۲۱۴٫

۱۳ـ معالی السبطین، ملاّمحمدمهدی حایری مازندرانی، ج۲، ص۲۱۴٫

۱۴ـ محمدی اشتهاردی، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، ۱۳۸۰ ه . ش، ص ۱۲٫

۱۵ـ جمعی از نویسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیه السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، ۱۳۷۳ ه . ش، ص ۵۱۱٫

۱۶ ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه . ق، ص ۱۴۱؛ اعلام الوری، ص ۲۳۶،(با اندکی تغییر).

۱۷ـ قمی، شیخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبة الاسلامیة، ۱۳۶۸ ه . ق، ص ۲۵۲؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵٫

۱۸ـ در گفتار برخی ذاکران و واعظان مشهور است که عطیه غلام جابربن عبدالله انصاری بوده، در حالی که این مطلب تحریف تاریخ است. عطیه عوفی از رجال کوفه و از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده و حتی نام گذاری او نیز هنگام تولدش توسط امام علی (علیه السلام) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (علیه السلام) از دنیا رفت (ر.ک: التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ

منبع: جنبش سایبری 313




چهل حدیث درباره آخرالزمان
نوشته شده در 2 دی 1391
بازدید : 304
نویسنده : محمدرضا آذری

(بسم الله الرحمن الرحیم)

!!!چهل حدیث درباره آخرالزمان و پیش بینی ائمه(ع) درباره ی رخ دادهای آخر الزّمان !!!

!!!انشاالله همه تلاش کنیم این احادیث شامل حال ما نشوند!!!

۱٫ امیر مومنان(ع): پشتها سنگین شود و حوادث پیاپی واقع شود.
۲٫ امیر مومنان(ع) : او (حضرت قائم( عج)) هنگامی ظاهر می شود که حقیقتها کم اجر و دنباله روها از نابخردان پیروی کنند.
۳٫ امیر مومنان(ع): عربها دچار اختلاف شوند اشتیاق به ظهور افزون شود.

۴٫ امیر مومنان(ع): عفاف و خویشتن داری از جامعه رخت بربندد و … و شیطان بر همگان چیره شود.

۵٫ امیر مومنان(ع): زنها فرمانروایی کنند، حوادث جانکاه و کمرشکنی روی می دهد.

۶٫ امیر مومنان(ع): شکافنده ها بشکافند و پیش بتازند ،تیز پروازان حمله کنند.

۷٫ امیر مومنان(ع): عراق را فتح کنند و هر نوع اختلافی را با خونریزی پاسخ دهند.

۸٫ پیامبر(ص): برای مردم روزگاری میرسد که تنها همّ وغمّشان شکم آنها و شرف آنها تجمّلات زندگی و قبله ی آنها زنهایشان می گردد.

۹٫ پیامبر(ص): دین و آئین آنها درهم ودینارشان می باشد، آنها بدترین خلایق هستند برای آنها نزد خدا ارج و مقامی نیست.

۱۰٫ پیامبر(ص): هنگامی که روابط نامشروع شیوع پیدا می کند زلزله زیاد می شود.

۱۱٫ پیامبر(ص): هنگامی که برای کارهای ناشایست تعاون وهمکاری کنند و در احکام دین از یکدیگر دوری کنند.

۱۲٫ پیامبر(ص): انسان به پدر ومادرش جفا می کند ولی با دوستانش از راه وفا وصفا وار د می شود.
۱۳٫ پیامبر(ص): هنگامی که تکبّر و خودپرستی در اعماق دلها نفوذ کرد آنطور که سمها در بدنها نفوذ میکند.
۱۴٫ پیامبر(ص): گناهان علنی شوند و محرّمات الهی سبک شمرده شوند.

۱۵٫ پیـامبر(ص): زمـانی می آید که مـردم گـرگ درنده می شونـد، هر کس گرگ نباشد او را می خورند.
۱۶٫ پیامبر(ص): مردم به انجام منکرات تظاهر می کنند … و اموال فراوان برای غنا و موسیقی خرج می شود.

۱۷٫ امیر مومنان(ع): کسی که امر به معروف کند، خوار شود و کسی که مرتکب گناه شود، مورد ستایش قرار گیرد.

۱۸٫ امیر مومنان(ع): هنگامی که نیازها وگرفتاریها فراوان شود مردم همدیگر را نشناسند.

۱۹٫ امیر مومنان(ع): انسان برای استمداد به نزد برادرش برود، او را در قیافه ای دیگر غیر آنچه بود می بیند.

۲۰٫ امیر مومنان(ع): هنگامی که مرد ها با مردها در می آمیزند و زنها با یکدیگر.

۲۱٫ پیامبر(ص): هنگامی که امت من نماز را ضایع کنند و از شهوات پیروی کنند.

۲۲٫ امیر مومنان(ع): مرد را برای پوشیده نگه داشتن همسرش سرزنش می کنند.

۲۳٫ پیامبر(ص): مرد ها خود را شبیه زنها و زنها خود را شبیه مرد ها می کنند.

۲۴٫ پیامبر(ص): هنگامی که زنها جامه مردان را بپوشند و پوشش حیاء از آنها گرفته شود.

۲۵٫ پیامبر(ص): سپس زمانی می آید که قاریان قرآن را می خوانند ولی از حلقومشان تجاوز نمی کند (عمل نمی شود…).

۲۶٫ پیامبر(ص): قرآن را طبق خواسته های خود توجیه می کنند و آئین خدا را آراء خود تفسیر و تحلیل می کنند.

۲۷٫ پیامبر(ص): ثروتمندان امت برای سیاحت به مکه می روند ومتوسطین آنها برای تجارت و فقرا برای ریاء و تظاهر (افراد خالص کم اند).

۲۸٫ پیامبر(ص): قرآن با نی و لحن غنا خوانده می شود، بدون آینکه به هنگام تلاوت با خوف وخشیت از پروردگار همراه باشد.

۲۹٫ پیامبر(ص): پس می بینی که گوش دادن به قرآن برای مردم بسیار سنگین است و گوش دادن به صداهای باطل آسسان و فرح بخش شده است.
۳۰٫ امیر مومنان(ع): آلات لهو و لعب در رهگذر مردم آشکارا به کار گرفته می شود ، مردم عبور می کنند و کسی جرئت نمی کند از آن جلوگیری کند.

۳۱٫ پیامبر(ص): (در آخر الزمان یعنی نزدیکی ظهور ) زمین لرزه بسیار می شود.

۳۲٫ پیامبر(ص): انتظارمیرودکه حتی یک قفیزگندم ویک درهم پول به مردم عراق نرسد.

۳۳٫ امام صادق(ع): رودخانه ها خشک می شود و قحطی و گرانی پیش می آید.

۳۴٫ پیامبر(ص): سه پرچم در یک سال و یک ماه و یک روزخروج می کنند(۱ـ سفیانی ۲ـ خراسانی ۳ـ یمانی )

۳۵٫امام صادق(ع): مردی از اولاد عمویم زید در یمن خروج می کند.

۳۶٫ پیامبر(ص): یمانی ازشیعیان امیرمومنان (ع) است خروج یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقه همزمان به دنبال یکدیگر است.

۳۷٫ امام صادق(ع): در آن میان پرچم های هدایت از خراسان بیرون آمده با شتابی هر چه تمام تر منازل را طی کرده و پیش می تازند و تعدادیی از یاران قائم (عج) در میان آنها خواهند بود.

۳۸٫ امام صادق(ع): هنگامی که پرچم های سیاه از خراسان به راه افتاد به سویش بشتابید ولو با سینه خیز رفتن از روی برفها باشد.

۳۹٫ امام صادق(ع): آگاه باشید که آنها (سپاه خراسانی) یاران حضرت مهدی (عج) هستند و زمینه ی سلطنت جهانی او را  فراهم می سازند.

۴۰٫ پیامبر(ص): اگر سفیانی را ببینی او را پلید ترین مردم می یابی.

منبع: جنبش سایبری 313




بازدید : 333
نویسنده : محمدرضا آذری

(بسم الله الرحمن الرحیم)

علامه آیت الله حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی در تفسیر آیه: لَا یُحِبُّ اللَهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ‏ [آیه ۱۴۸ سوره نساء] در جلد اول کتاب نور ملکوت قرآن می گوید: علّامه طباطبائى قدّس الله سرّه الشّریفه، در تفسیر این آیه مبارکه [در المیزان] بیان می کند: از جملۀ بعد که عفو از زشتى و سوء را ترغیب نموده است، استفاده مى‏ شود که استثناء در جمله إِلَّا مَن ظُلِمَ استثناء منقطع است. زیرا از جمله مستثنى منه استفاده مى ‏شود که خداوند دوست ندارد که شخص مظلوم و غیر مظلوم صداى خود را در بازگو نمودن معایب و زشتى ‏هاى شخص ظالم و غیر ظالم، بلند کند. و بطور کلّى، هیچ کس نباید سخن خود را در برشمردن معایب دیگرى بلند کند. و از این جمله استفاده عدم محبوبیّت مى‏ شود. و چنانچه استثنائى بر آن وارد شود؛ اگر مفادش استثناى متّصل باشد؛ استفاده محبوبیّت فریاد برآوردن مظلوم در عیب گوئى از ظالم مى‏شود. امّا از آنجائى که در آیه بعدى عفو و إغماض از هر زشتى را نیکو و محبوب مى‏ شمارد؛ معلوم مى ‏شود که استثناء منفصل است و مفادش جواز است و عدم‏ حرمت؛ نه محبوبیّت و استحباب و یا وجوب. و بنابراین هیچ گاه جهرى به گفتار زشت محبوب نیست؛ مگر از شخص مظلوم در برابر ظالم که باکى ندارد و این جهر به قول جائز و رواست.

http://www.jc313.ir/wp-content/uploads/2012/11/IMG141118351.jpg

و از قرآئن مقامیّه به دست مى ‏آید که مراد از جهر به گفتار زشت اوّلًا در خصوص زشتى‏ هائى است که از ظالم به مظلوم رسیده است؛ نه مطلق هر عیب و زشتى که در ظالم وجود دارد. و ثانیاً این جهر به گفتار باید به جهت دفاع و جلوگیرى از ظلم باشد؛ نه به جهت مطلق عیب گوئى کردن و زشتی ها را برشمردن.

قیام زنان مسلمان علیه حکومت پهلوی

علامه طهرانی در شرح این کریمه شریفه قیام زنان ایران بر علیه حکومت پهلوى را مصداق «لَا یُحِبُّ اللَهُ الْجَهْرِ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ» دانسته و بیان می کند: ما در زمان خود یک نمونه بارز از این جَهر به گفتار زشت و إعلان به سیّئات و بدی هاى ظالم را دیدیم که خیلى روشن و آشکارا نداى مظلوم را در برابر تعدیّات ظالم حکایت مى‏ نمود و آن داستان ریختن زن هاى مؤمنه با چادرهاى خود به خیابان ها، در انقراض حکومت جآئرانه دودمان پهلوى بود.

ایشان با خاطرنشان کردن این مطلب که حکومت پهلوى از هر گونه ستم و جنایت و خیانت به نفوس و اموال و أغراض و نوامیس مردم مسلمان دریغ ننمود، می افزاید: از جمله آنکه حجاب زن هاى مسلمان را برداشت و سُفور و فحشاء و پرده‏ درى و أعمال منافى عفّت را با زور و سر نیزه به مردم تحمیل کرد. چند زن عریان غرب زده، و غرب دیده را به عنوان سمبل تمدّن و آزادى با افکار پلید و فاسد به روى کار آورده؛ و زمام تبلیغات مدارس و وسائل ارتباط جمعى (رسانه ‏هاى گروهى) و بودجه دارائى و اوقاف را در اختیارشان گذارده؛ و آنها خود را زنان اصیل و آزاد ایران معرّفى کرده و چنین وانمود کردند که از حیا و عصمت و عفّت و علم و ادب و هنر و دین و اخلاق در ایران خبرى نیست. و زنان مؤمنه و متدیّنه و باسواد محجوبه، چنان در اقلیّت هستند که جز در قعر خانه ‏ها، و مجالس روضه خوانى، و بعضى از محلّات فقیر و ضعیف و دور از تمدّن جائى ندارند؛ و آنچه از علم و ادب و فرهنگ و تمدّن است، اختصاص به خودشان دارد، و دربسته و سربسته منحصر به آنهاست.

و با ضیق مجال و ارعاب و ارهاب قدرتمندانه سیاست غربى، چنان راه صدا و نفس را بر مردم بستند که کسى را جرأت از دم زدن نبود. زنان مسلمان ایران که هزار سال در دامان خود مردان دلیر و عالم و برومند تربیت نموده؛ و اینک هم از همان روش و منهاج پیروى مى ‏کنند؛ أبداً حقّ تکلّم و گفتگو و دفاع از حقوق أوّلیّه و مسلمّه خود را نداشتند؛ و آن گروه بى حجاب، زمان امور را چنان بدست گرفته بودند که مدارس را منحصر، و تمام دختران و نوادگان این زنان اصیل را قهراً و خواهى نخواهى بدان صوب مى‏ کشاندند؛ و بر اساس تمدّن غرب، و فرهنگ استعمار کافر، مى‏ چرخانیدند؛ و بار مى ‏آوردند.

ظلم دیگر در حق زنان

ایشان با اشاره به اینکه این یک ظلم بود[در حق زنان مسلمان]، و ظلم دگر عدم اجازه دفاع از حقوق بود که زنان مسلمان را چنان محدود نموده بود که همه باید این ستم ‏ها را تحمّل کنند؛ و همه نیز حقّ دم زدن، و گفتن و از حقوق خود دفاع کردن را از دست بدهند، خاطرنشان می کند: در اینجا درست در انقلاب مردم، و قیام عمومى بر علیه حکومت جائره، زنان مسلمان نیز به خیابان ها و کوچه ‏ها ریخته؛ و فریاد برآوردند؛ و با صداى درشت و خَشن، معایب و زشتى ‏هاى حکومت پهلوى را بازگو کردند. و از ستمى که پنجاه سال بر آنها رفته بود پرده برداشتند. و با صفوف خود و چادرهاى سیاه و حجاب خود اعلام کردند که اکثریّت مائیم؛ آن هم اکثریت قریب به تمامیّت. که هم دین و ایمان، و هم حیا و عفّت، و هم علم و ادب، و هم تحمّل و صبر در ترتیب امور منزل، و به ثمر رساندن اولاد، و نسل مسلمان از آن ماست.

دفع ستم ستمگر ریشه قرآنی دارد

ایشان با تاکید بر این مطلب که اسلام فریاد زنان را نمى ‏پسندد؛ و جَهْر به گفتار سوء را بر آنان روا ندارد؛ و از خانه بیرون ریختن و تشکیل تظاهرات و میتینگ ها و دادن شعارها را براى آنان امضاء نمى‏کند. (اینها کارهاى سوئى است که از نظر اسلام نسبت به طائفه نسوان انجام‏ مى گیرد) می افزایند: ولى [برای زنان] در صورت دفاع از حقوق خود، و براى جلب و بازیافتن حقوق از دست رفته خود و براى رفع ستم و ظلمى که از ناحیه ظالمان استعمارگر به آنها مى ‏رسد، شعار دادن و تظاهرات را که مصداق واقعى و حقیقى لَا یُحِبُّ اللَهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ باشد؛ این فریاد و ضَجّه و غوغا از ایشان قبول است؛ و امرى جائز، و بدون مانع قلمداد شده؛ و مورد امضاء و تصدیق قرار گرفته است.

و بطور کلّى براى جواز قیام و اقدام علیه حکومت ظالمانه و جائرانه، چه درباره مردان، و چه درباره زنان؛ راجع به شعارها، و فریادهاى کوبنده، و شکننده ظلم ظالمین، و دفع مفسدین، بهترین دلیل از قرآن کریم، همین آیه مبارکه است. زیرا جَهْر همانطور که راغب اصفهانى در مادّه جَهَر آورده است: به ظهور چیزى در اثر افراط در حسّ بصَر، و یا افراط در حسّ سَمْع گفته مى ‏شود…

بنابراین هر گونه تظاهرات و دادن شعارهاى بلند، به جهت دفع ستم ستمگر و بر شمردن تعدیّات و تجاوزات وى، داراى ریشه قرآنى است. ولیکن باید دانست که راجع به زنان که حجاب و عفّت، و خانه دارى و باردارى، و بلند نکردن صداى خود را نزد نامحرم، از امور ممدوحه و پسندیده است؛ و اظهار و گفتار زشتى ‏ها ظالم نیز درباره آنان با آنکه داراى عنوان زشتى و سوء است، ولى درباره ظالم به خصوص استثناء شده است؛ و در این مورد بخصوص زشتى و عیبى ندارد. یعنى بطور استثنائى و به عنوان ثانوى، زن حقّ دارد صداى خود را بلند کند؛ و در برابر مردان پرخاش خود را از ظالم در ظلمى که وى رسیده است، جَهْراً و عَلَناً اعلام نماید؛ نه آنکه هر وقت، و همه جا و به هر شرطى مى ‏تواند در میتینگ ‏ها شرکت کند؛ و خطبه بخواند، و دوش به دوش مردان قدم بردارد. این عمل خلاف اسلام است؛ و خلاف بُنیه و سازمان فطرى و خلقى زن، و خلاف مصالح و عوائد اوست.

عدم ادراک صحیح مسایل راه به سوی جاهلیت دارد

علامه طهرانی (ره) در پاسخ به شبهه ای مطلب را چنین ادامه می دهد: بلند نمودن صداى زن در شرائط عادى در میان مردان در سخنرانی ها، و شرکت در مجالس و محافل مردان، و یا مجالس و محافلى که در آن زن و مرد وجود دارند؛ خلاف نصوص صریحه وارده در اسلام است (براى اطّلاع بیشتر به کتاب رساله بدیعه فى تفسیر آیه: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَهِ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْض مراجعه شود) و باید بسیار متوجّه بود که خداى ناکرده، مبادا ما در راه پیشرفت و تکامل اسلامى خود، گام هایى برداریم که ما را به عقب ببرد؛ و به سوى قهقراء و جاهلیّت بکشاند؛ و به عوض ثمره زیبا و میوه شیرین حیات اسلام که باید بدست آوریم؛ و در سایه درخت پر ثمر آن بیارمیم؛ خداى ناکرده همان أعمال و شیوه‏ هاى کفر، و رسوم و آداب جاهلى و بربرى و غربى، به نام اسلام و به نام سردار رشید و دلاور، و یگانه زن عالم بشریّت، و شیر زن دلاور صحنه‏ هاى مبارزه با کفر و الحاد، یعنى زینب کبرى سلام الله علیها، در ما به ظهور برسد؛ و ما در شرائط عادى، زنان را در مجالس مردان براى تعلیم و تربیت، و یا براى تفسیر و تاریخ، و یا براى موعظه و سخنرانى و غیرها شرکت دهیم؛ آنگاه بگوئیم؛ چه اشکالى دارد؟ فاطمه زهراء هم به مسجد رفت، و در برابر مردان خطبه خواند؛ دختر عزیزش، زینب هم در خیابان‏ هاى کوفه، در برابر سیل جمعیّت مردان خطبه خواند؛ و هم در شام، در مجلس یزید، در برابر مردان، خطبه خواند و حرف زد و سخن گفت. و نواده ارجمندش: فاطمه بنت الحسین نیز در کوفه خطبه خواند.

خطبه فاطمه زهرآء(س) و زینب کبرى(س) در شرائط استثنائى بود‏

ایشان تاکید می کند: این اشتباه بزرگ، و خبط غیر قابل معذرتى است که بر أذهان ما وارد مى‏ شود؛ و یک نوع مغالطه ای است که از ناحیه افکار شیطانى و گرفتار هواى نفس، بجاى برهان در فنّ مخاطبات خود را جا مى‏ زند. آخر کسى بدین یاوه سرایان که مدّعى اسلام شناسى هستند؛ نمى ‏گوید: اگر خطبه خواندن و سخنرانى نمودن زن در شرائط عادى هم جایز بود؛ پس چرا همین دخت پیامبر: صدّیقه کبرى فاطمه زهراء سلام الله علیها، در زمان حیات پدرش، رسول الله، یک سخنرانى هم در مسجد نکرد! چرا در مسجد، و غیر مسجد، مجلس درس تشکیل نداد! و براى همه اصحاب، أعمّ از مرد و زن، تفسیر قرآن و سیره پدرش را بیان نکرد! چرا نه او، و نه غیر او، از زنان مدینه در میان مردان یک سخنرانى ننمودند؟ و یک مجلس درس، موعظه و حدیث، تفسیر از آنها؛ و نه از زنان مکّه، و نه از زنان کوفه و بصره دیده نشد!!

عزیز من! چشمت را باز کن! گول نخورى! از مطالبى که ما در بحث و بیان از آیه کریمه: لَا یُحِبُّ اللَهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَولِ إِلَّا مَن ظُلِمَ نمودیم خوب بدست آمد که: خطبه حضرت زهراء سلام الله علیها در مسجد، براى دفاع از حقّ‏ خود در اثر ستمى که بر وى از ناحیه دستگاه مدّعى خلافت پدرش رسول الله وارد شده بود؛ بوده است و بس. او فریاد و ضجّه و غوغاى خود را جهاراً در مسجد بر علیه ظالم بلند کرد؛ و أبوبکر و عمر را محکوم نمود. و مفتضح ساخت؛ بطوری که بعد از چهارده قرن ما گفتار او را در این سخنرانى، در کتب مخالفین هم مى‏خوانیم؛ و بر آن رشادت، و عظمت و منطق قوى، و برهان قویم او آفرین مى‏ گوئیم.

خطبه حضرت زهرا و حضرت زینب مصداق یک عمل قرآنی بود

علامه طهرانی در خصوص خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها بیان می کند: عمل او یک عمل قرآنى بود؛ و ریشه قرآنى داشت که هر کس چه زن و چه مرد، در صورتی که به او ظلمى برسد؛ حقّ دارد در برابر ظالم بایستد و قیام کند. و جهاراً سیّئات و زشتی هائى که از ظلم او به وى رسیده است بر شمرد. این کار را کرد؛ و جهاراً خطبه خواند؛ و اثبات مدّعاى خود را نمود، و سپس به منزل برگشت؛ و دیگر دیده نشد خطبه ‏اى بخواند؛ و در میان جماعت مردان، لحنِ صداى خود را بلند کند. پس کجا کسى مى‏تواند به خود چنین جرأتى را بدهد که بگوید: این عمل استثنائى بى بى دو عالم دلیل بر جواز سخنرانى ‏هاى زنان در محافل مردان در صورت عادى و شرائط غیر استثنائى مى‏ باشد؟!

دخترش افتخار زنان عالم، زینب، در کوفه در وقتى که در کجاوه اسارت مى‏ رفت، خطبه خواند و سخنرانى کرد؛ و قوى اللّهجه و طلیق اللّسان سخن گفت؛ و ظلم دستگاه بنى امیّه و پستى و زبونى کوفیان بى اراده و رذل را برشمرد. و باید خطبه بخواند و سخن بگوید و سیّئاتشان را بر ملا کند و حقّانیّت برارد رشید و امام به حقّ خود را به گوش جهان برساند. این حقّى است که قرآن به او داده است؛ و این رسالتى است که در این سفر عظیم و هولناک، از جانب برادرش به وى محوّل گردیده است. با همه این أحوال مى ‏یابیم که زینب در همان خطبه معروفه، خطاب به یزید نموده و با عبارات: قَد هَتَکْتَ سُتورَهُنَّ وَ أبْدَیْتَ وُجوهَهُنَّ و أمثالهما او را بر ایجاد چنین صحنه ‏اى سرزنش مى‏ کند.

آیا سخنرانی حضرت زینب جواز مطلق سخنرانی زنان در میان مردان است؟

ایشان با اشاره به کسانی که برداشت های ناصواب از مسایل دینی دارند، می نویسد: گویا کشفِ جواز سخنرانى زنان در محافل مردان به دست این آقایان اسلام شناس قدرى دیر رسیده است؛ و گر نه زودتر از این، زنان را در مجالس و محافل مردان وارد مى ‏ساختند و مردان را از این محرومیّت زودتر در مى‏آوردند…. شما [اسلام شناسان!] مى‏ خواهید این موقعیّت خطیر و عظیم، و این دفاع از حقّ، بر ملا ساختن ظلم بنى امیّه و دودمان ضدّ دین و ضدّ انسانیّت، که بدان طرز فجیع و فظیع، در صحراى کربلا به وقوع پیوست؛ را با خطبه خواندن و سخنرانى نمودن جنس‏ زنان، در مجالس بزم، یا صداى ظریف و لحن نمکین آنها که صیّاد دل هاست، قیاس کنید؟ أبداً أبداً. این قیاس مع الفارق؛ نه یک فارق؛ بلکه هزار فارق دارد.

این استاد درباره خطبات عاشورایی حضرت زینب تاکید می نماید: این عمل زینب عمل استثنائى بود که در کوفه و شام در مجلس یزید پرخاش کرد و سخن گفت. نه قبل، و نه بعد، از زینب دیده نشد که در میان مردان سخن بگوید؛ او دخت شیر مردان، و دخت مرکز عفّت و حیاست، از دو پستان زهراء شیر نوشیده، و در دامان وى پرورش یافته است. زینب کبرى پنجاه و پنج سال داشت که در صحراى کربلا حضور یافت. زیرا از حضرت سیّد الشهّداء علیه السّلام دو سال کوچکتر بود. و چون وفاتش در ماه رجب سنه شصت و دو یعنى یک سال و نیم بعد از واقعه عاشورا مى‏ باشد؛ بنابراین عمرش نیز قریب عمر برادرش حسین علیه السّلام بود. زینب سلام الله علیها، در این مدّت طولانى در مدینه بود؛ و یکبار دیده نشد که در مجالس مردان شرکت کند؛ و سخنرانى نماید و براى آنان و یا براى مجالسى که زن و مرد هر دو صنف وجود دارند، تفسیر و حدیث بیان کند.

با آنکه عالمه اهل بیت بود، و حضرت سجّاد علیه السّلام به او گفت: یَا عَمَتاهُ أَنتِ بِحَمْدِ اللَهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ وَ فَهِیمَةٌ غَیْرُ مفَهَّمَةٍ. (اى عمّه جان! تو بحمد الله‏ زن عالمى هستى که دیگرى به تو علم نیاموخته است؛ و زن با فهم و درایتى هستى که کسى تو را تفهیم ننموده است!) زینب مجالس زنانه در مدینه داشت؛ و زنان را تربیت به قرآن و حدیث و تفسیر و أخلاق مى‏ نمود؛ مجالس او معروف بود. اگر سخنرانى زینب در کوفه و شام، در حال اسارت، دلیل بر جواز مطلق سخنرانى و هر گونه موعظه و خطابه بود؛ پس چرا نظیر این سخنرانى در میان مردان در آن مدینه پهناور آن روز که مرکز علم بود حتّى براى یکبار هم از او واقع نشد؟! و نظیر همین مطلب است گفتار فاطمه بنت الحسین در کوفه برابر هزاران نفر، پس از خطبه و گفتار عمّه‏اش زینب.

خطبه حضرت زهراء و زینب در مدینه و کوفه و شام، براى دفاع از حقّ عموم مسلمین بود

علامه طهرانی خاطرنشان می کند: از همه اینها گذشته، پرخاش، و احتجاج، و خطبه بى‏بى دو عالم، سیّده نساء العالمین؛ و دخترش زینب کبرى علیهما صلوات الله، در مسجد پیغمبر، و در کوفه و شام، بر اساس تضییع حقّ شخص خودشان نبوده است؛ تا از آن درگذرند، و عفو و اغماض را بر اساس سجایاى اخلاقى و محاسن صفات انسانى مقدّم دارند.

آن خطبه‏ ها بر اساس مصلحت عامّه و بیدارباش افهام و افکار جامعه، در آن نسل و در نسل‏ هاى آینده بوده است که خیانت و جنایت بر پیکر اسلام وارد شده بود؛ در مدینه پس از رحلت رسول الله، در سقیفه بنى ساعده، محل خلیفه گیرى، صراحتاً با قرآن و سنّت و منهاج رسول خدا و با تمام زحمات و مساعى آن حضرت در دوران حیاتشان، معارضه و مبارزه شد؛ در کربلا دستگاه نامعدلت و بیدادگرى بنى امیّه، پیکر امام زمان و أولاد و ذرارى و أرحام و اصحابش را از دم تیغ، به جرم نداى حقّ درگذراند؛ و اهلش را اسیر بیابان ها نمود؛ و تازه حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام را یک مرد مخالف و سرکش و متمرّد از فرمان حکومت مرکزى جلوه داده، و بر یورش خود، بر او و خاندانش مباهات مى‏ نمودند!

ایشان می افزاید: در اینجا عفو اغماض معنى ندارد. سکوت در حکم امضاء و تقریر و تصدیق به جنایات آنهاست؛ سکوت، بر روى مظالم و تعدیّات و تجاوزاتشان صحّه مى ‏گذارد؛ و عمل زشت آنان را نیکو جلوه می دهد. اینجا باید داد زد؛ فریاد کشید، جنایات را بر شمرد، حرکت کرد؛ نه تنها در خیابان ‏ها و کوچه ‏ها که از کربلا تا به کوفه؛ و از کوفه تا به شام؛ و از شام تا به مدینه؛ و سپس هم در مدینه آرام ننشست. زنان را هر روز دور خود جمع نمود، و از احوال و گزارش ها و جریانات واقعه، یک یک، و مو به مو برشمرد؛ تا به جائى برسد که هنوز زمانى دیر از وقعه کربلا نپائیده است که حاکم مدینه پیغام داد؛ زینب باید از مدینه بیرون برود؛ و گرنه سقف خانه ‏هاى اهل بیت و فرزندان علىّ را بر سرشان خراب مى‏کنیم.

بارى این یک نمونه از عمل به قرآن، و اصالت و جاودانى بودن تعلیمات آن بود که بدین گونه مشروح شد. یعنى در جائى که مقتضیّات و شرائط ایجاب عفو و گذشت را ننماید؛ و انسان لازم باشد به هر وسیله‏ اى که باشد، با چنگ و ناخن و دندان، با فریاد و صَیحه و ضجّه، در برابر شخص متعدّى و ستمگر بایستد و قیام کند، باید بنماید.

منبع: جنبش سایبری 313




آداب و اعمال ماه صفر
نوشته شده در 2 دی 1391
بازدید : 260
نویسنده : محمدرضا آذری

ماه صفر دومین ماه قمری است که برای نامگذاری آن دو دلیل ذکر می شود:

نخست این که از صُفْرَة به معنای زردی گرفته شده، زیرا زمان انتخاب نام با فصل پاییز و زرد شدن برگ درختان مقارن بوده است.

دلیل دوم این که از صِفْر به معنای خالی گرفته شده است، چرا که با پایان یافتن ماه های حرام(رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم) قبایل بار دیگر وارد جنگ می شدند و شهرها خالی می شد.

معروف است که صفر ماهی منحوس است. در چرایی منحوس بودن ماه صفر دلایلی از جمله رحلت پیامبر اکرم(ص)، شهادت امام حسن(ع) و امام رضا(ع) در این ماه را ذکر می کنند. همچنین ابتدای ماه صفر با ورود کاروان اسرا به شهر شام مصادف است، و نیز آغاز جنگ صفین در نخستین روز صفر بوده است.

در برخی از روایات اسلامی آمده است که مسلمانان از انجام کارهای مهم در ماه صفر، پرهیز و برای دفع آفات و بلایای این ماه بسیار صدقه دهند. به همین دلیل مسلمانان از این ماه به عنوان ماهی نحس و بد یمن یاد می کنند، چرا که در این ماه وحی قطع می شود. حضرت علی(ع) در این مورد فرموده است: با رحلت پیامبر(ص) چیزی قطع شد که با فوت هیچ احدی قطع نشد.

اول ماه صفر

اعمال مشترک اول هر ماه در ابتدای ماه صفر نیز قابل توجه است از جمله:

دعا

در زمان دیدن هلال خواندن دعای هلال وارد شده است. حداقل آن است که سه مرتبه بگوید: اللّهُ اَکْبَر و سه مرتبه لا إلهَ الَّا الْلّه و سپس بگوید: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی أذْهَبَ شَهْرَ کَذا وَ جاءَ بِشَهْرِ کَذا.

بهترین دعای زمان رؤیت هلال، دعای چهل و سوم صحیفه سجادیه است.

قرآن

خواندن هفت مرتبه سوره «حمد».

روزه

از أموری که بر آن تأکید شده، سه روز روزه گرفتن در هر ماه است. مرحوم علامه مجلسی در زادالمعاد می گوید: مطابق مشهور، این سه روز، پنجشنبه اول ماه و پنجشنبه آخر ماه و چهارشنبه اول از دهه وسط ماه است.

نماز

شب اول ماه: دو رکعت نماز بجا آورد، به این نحو که: در هر رکعت پس از سوره حمد سوره انعام را بخواند سپس از خداوند متعال بخواهد که او را از هر ترسی و هر دردی ایمن گرداند.

روز اول ماه: خواندن نماز اول ماه که آن دو رکعت است، در رکعت اول بعد از حمد سی مرتبه سوره توحید و در رکعت دوم بعد از حمد سی مرتبه سوره قدر بخواند و بعد از نماز صدقه ای در راه خدا بدهد،هر کس چنین کند، سلامت خود را در آن ماه از خداوند متعال گرفته است.

اعمال مستحبی ماه صفر

درباره اعمال مستحبی که در ماه صفر ذکر شده، اهم آن ها خواندن دعا، تلاوت قرآن، اقامه نماز و روزه داری است.

دعای ویژه ماه صفر نیز از محدث بزرگ مرحوم «فیض کاشانی» نقل شده که مستحب است هر روز 10 مرتبه قرائت شود:

یا شَدیدَ الْقُوی وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ.

ای سخت نیرو و ای سخت عقوبت! ای عزیز، ای عزیز، ای عزیز! در برابر عظمت تو همه آفریدگانت خوار شدند، پس کفایت کن از من شر خلقت را. ای نیکو ده، ای زیبایی بخش، ای نعمت بخش، ای فزون بخش، ای که معبودی جز تو نیست! منزهی تو و من از ستمکاران هستم. پس دعای او (یونس) را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم و این چنین نجات دهیم مؤمنان را و درود خدا بر محمد و آل پاک و پاکیزه اش

سید بن طاووس در کتاب اقبال الاعمال نیز اعمالی را برای ماه صفر ذکر کرده که به شرح ذیل است:

روز سوم

در روز سوم ماه صفر، دو رکعت نماز بخوان که در رکعت اوّل سوره حمد و سوره فتح و در رکعت دوم سوره حمد و سوره توحید قرائت شود و پس از سلام نماز، صد بار صلوات بفرست و صد بار آل ابی سفیان را لعنت کن و صد مرتبه استغفار نما و آنگاه حاجت خویش را از خداوند بخواه.

روزبیستم

در روز اربعین زیارت امام حسین(ع) مستحب است و مورد تأکید قرار گرفته. در روایتی که شیخ طوسی از امام حسن عسکری(ع) نقل کرده، چنین آمده است: نشانه های مؤمن پنج چیز است: به جای آوردن 51 رکعت نماز(17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نافله)؛ خواندن زیارت اربعین امام حسین علیه السلام؛ انگشتر را بر دستِ راست نهادن؛ پیشانی را به هنگام سجده بر خاک گذاردن و "بسم الله الرّحمن الرّحیم" را در نماز بلند گفتن.

زیارت اربعین که در این روز مستحب است، در کتاب های دعا آمده است و چنین است:

السَّلامُ عَلَی وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلامُ عَلَی خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلامُ عَلَی صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ السَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَی أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّدا مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِدا مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَی خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَی وَ شَرَی آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّی فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّکَ ،

سلام بر ولیّ خدا و حبیبش،سلام بر دوست خدا و نجیبش،سلام بر بنده‏ برگزیده خدا و فرزند برگزیده‏اش،سلام بر حسین مظلوم شهید،سلام بر آن دچار گرفتاریها و کشته اشکها،خدایا من گواهی می‏دهم که حسین ولیّ تو و فرزند ولیّ تو،و فرزند برگزیده توست‏ حسینی که به کرامتت رسیده،او را به شهادت گرامی داشتی،و به خوشبختی اختصاصش دادی،و به پاکی ولادت‏ برگزیدی،و او را آقایی از آقایان،و پیشروی از پیشرویان،و مدافعی از مدافعان حق قرار دادی،و میراثهای پیامبران را به او عطا فرمودی،و او را از میان جانشینان حجّت بر بندگانت قرار دادی،و در دعوتش جای‏ عذری باقی نگذاشت،و از خیرخواهی دریغ نورزید،و جانش را در راه تو بذل کرد،تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی برهاند،درحالی‏که بر علیه او به کمک هم برخاستند،کسانی‏که دنیا مغرورشان کرد،و بهره واقعی خود را به فرومایه‏تر و پست‏تر چیز فروختند،و و آخرتشان را به کمترین بها به گردونه فروش گذاشتند،تکبّر کردند و خود را در دامن هوای نفس انداختند،تو را و پیامبرت را به خشم‏ آوردند،

وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ [لِلنَّارِ] فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِرا مُحْتَسِبا حَتَّی سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْنا وَبِیلا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیما السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیدا وَ مَضَیْتَ حَمِیدا وَ مُتَّ فَقِیدا مَظْلُوما شَهِیدا وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّی أَتَاکَ الْیَقِینُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ،

و اطاعت کردند از میان بندگانت،اهل شکاف‏افکنی و نفاق و بارکشان گناهان سنگین،و سزواران آتش را پس با آنان درباره تو صابرانه و به حساب تو جهاد کرد،تا در طاعت تو خونش ریخته شد و حریمش مباح گشت‏ خدایا آنان را لعنت کن لعنتی سنگین،و عذابشان کن عذابی دردناک،سلام بر تو ای فرزند رسول خدا،سلام‏ بر تو ای فرزند سرور جانشینان،شهادت می‏دهم که تو امین خدا و فرزند امین اویی،خوشبخت زیستی،و ستوده درگذشتی،و از دنیا رفتی گم‏گشته،و مظلوم و شهید،گواهی می‏دهم که خدا وفاکننده است آنچه را به تو وعده داده،و نابودکننده کسانی را که از یاری‏ات دریغ ورزیدند،و عذاب کننده کسانی را که تو را کشتند،و گواهی می‏دهم که تو به عهد خدا وفا کردید و در راهش به‏ به جهاد برخاستی تا مرگ فرا رسید،پس خدا لعنت کند کسانی را که تو را کشتند،و به تو ستم کردند،و این جریان را شنیدند و به آن خشنود شدند،

اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ [الطَّاهِرَةِ] لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوَی وَ أَعْلامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّةُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ [أَجْسَامِکُمْ‏] وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.

خدای من تو را شاهد می‏گیرم که من دوستم با آنان‏که او را دوست دارند،و دشمن با آنان‏ که با او دشمنند،پدر و مادرم فدایت ای فرزند رسول خدا،گواهی می‏دهم که تو در صلبهای بلندمرتبه‏ و رحمهای پاک نوری بودی،جاهلیت با ناپاکیهایش تو را آلوده نکرد،و از جامه‏های تیره و تارش‏ به تو نپوشاند،و گواهی می‏دهم که تو از ستونهای دین،و پایه‏های مسلمانان،و پناهگاه مردم مؤمنی،و گواهی می‏دهم که پیشوای نیکوکار،با تقوا،راضی به مقدرات حق،پاکیزه،هدایت کننده،و هدایت شده‏ای،و گواهی می‏دهم که امامان‏ از فرزندانت،اصل تقوا،و نشانه‏های هدایت،و دستگیره محکم،و حجّت بر اهل دنیا هستند و گواهی می‏دهم که من به یقین مؤمن به شمایم،و به بازگشتتان یقین دارم،براساس قوانین دینم،و عواقب عملم،و قبلم با قلبتان در در صلح،و کارم پیرو کارتان،و یاری‏ام برای شما آماده است،تا خدا به شما اجازه دهد،پس با شمایم نه با دشمنانتان،درودهای خدا بر شما،و بر ارواح و پیکرهایتان،و بر حاضر و غایبتان،و بر ظاهر و باطنتان،آمین ای پروردگار جهانیان.

پس دو رکعت نماز می‏خوانی،و به آنچه می‏خواهی دعا می‏کنی و برمی‏گردی.

منبع:حوزه




تعداد صفحات : 19